حقوق این بشر بیسیمچی نقض شده و حالا بیصدا زندگی میکند.
گوشهایش سنگین بود. شنیده بودم که به او گفته بودند نوشیدن از آب این چاه قدغن است. آدم تشنه مثل عاشق عقل ندارد، به آب که رسید شروع به سرکشیدن کرد. پس از آن مصائب سختتر شد. این که عفونت وارد بدنش شده بود کم نبود، چند روزی هم باید منتظر میماند تا ماشینی بیاید و به درمانگاه منتقلش کند. براثر درمان و زور چرک خشککن، پردهٔ گوشش آسیب دید. گوشهایش سنگین بود و باید داد میزدی تا روشن شود.
از مستأجرش پرسید سربازی رفتهای؟
مستأجر: «نه رفتهام و نخواهم رفت! دو سال زندگیم رو بدم و اذیت بشم برای هیچ؟»
برایش همین قدر مضحک بود که به کسی که تمام خانوادهاش را در قحطی از پایان یک رابطهٔ سطحی ناله کنی! گفت «تو چی میفهمی؟»
و شرح مصیبت آغاز شد:
منو انداختن گرگان برا آموزشی، بعدش رفتم بجنورد. توپ ۱۰۵ رو داده بودن بهم. همه چیزِشِ یادم داده بودن. چند ماه اوجو (آنجا) بودم که گفتن هرکی میخوا بره منطقه، اسم بنویسه. ما هم خر شدیم به خاطر سه ماه کسری رفتیم لب مرز!
میباس اَ رفسنجون برم کرمون ماشین بگیرم برم بهبهان، بعد برم اهواز، بعد برم اندیمشک بعدش برم پادگان. دو روز تو راه بودم. هوا گرم بود. شرجی بود. عرق نمیکردیم آب میرختیم. شرشر آب میرختیم و خنک نمیشدیم.
غذاش آشغال بود. همون آشغالم بد میدادن بهمون. نهار ساعت پنج عصر، شام سهٔ شب! ماشین میاس برامون بیاره. چند روز چند روز آب نداشتیم. یه تانکری بود همه ازش آب میخوردن. آبش گرم بود. فرمانده هم ازش آب میخورد ولی برا اون بهتر بود چون هم حقوقش بالاتر بود و هم زودتر درجه میگرفت. شرایط ولی برا همه یکسان بود. چند روز چند روز آب نداشتیم. وقتی تانکر تموم میشد میباس صبر کنیم تا دوباره ماشین برامون آب بیاره.
منم تشنه بودم از چاه آب خوردم. ده روز تو سنگر بودم تا ببرنم بیمارستان. چه میدونستم کثیفه. اون جا هچی نبود. این آبی که شما میریزید تو دستشویی از آب خوردن ما بهتر بود. من حاضرم همین آب رو بخورم. بهداشتی نبود تو پادگان!
میدونی چطور دستشویی میکردیم؟ یه بشکه رو شکافته بودن گذاشته بودنش یه گوشهای. یه چاه دو متری هم کنده بودن، لولهٔ بخاری کرده بودن توش. یه حلبی هم گذاشته بودن سرش. ما تو این کارمون رو میکردیم. یه آفتابهای هم داشتیم که تا میومدی کارتو بکنی آبش تموم شده بود؛ بیستو کُت (سوراخ) داشت. نمیگفتن آفتابه نیس برو بخر! هچی نبود! ایجو راحت ک.. خ..تو میشوری.
مَ شانس سربازی نداشتم. کوشکی (کاشکی) زمان جنگ بود. زمان جنگ هوای سربازو داشتن. من سال ۷۶ رفتم. زمان جنگ زنا نون میپختن مفتی میدادن به سربازا. محال بود پول بگیرن. الان برادر به برادر رحم نمیکنه.
شاطر علی اما داستان دیگری از سربازی داشت. شاطر علی صبح میرفت سر پست میخوابید تا ظهر، نهار میخورد و باز میرفت سر پست و تا اذان مغرب استراحت میکرد. در پایان هر دوی آنها یک کارت پایان خدمت داشتند.
اکثر تئوریهای توطئه بدون هزاران کارمند نمیتوانند موفق شوند. با داشتن هزاران کارمند هم احتمالاً پس از مدت کوتاهی لو میروند. در این نوشته در مورد احتمال لو رفتن این توطئههای حرف میزنیم.
دروغ مستلزم تخریب است و بازسازی این تخریب، تقریباً ناممکن به نظر میرسد. این به این معنی است که حتی حرفهایترین دروغها هم، عاقبت با احتمال بالای لو رفتن روبهرو خواهد شد. پس یک جای کار جملاتی از قبیل «سفر به ماه دروغ بوده.»، «موجودات فضایی در منطقهٔ ۵۱ آمریکا حضور دارند!»، «علت زلزلهٔ بم آزمایش اتمی بوده» یا «ویروس کرونا در آزمایشگاههای چین (یا آمریکا) ساخته شده!» و بقیهٔ تئوریهای توطئهای که اذعان دارند گروهی سری، رازی بسیار بزرگ را از مردم دنیا پنهان میکنند، میلنگد.
در واقع پروژهای به بزرگی برنامهٔ آپولو با چهار صد هزار کارکن اصلاً توانایی محرمانگی بیش از شصت سال را ندارد. این موضوع را دیوید گریمز، فیزیکدان دانشگاه آکسفورد در مقالهای1On the Viability of Conspiratorial Beliefs نشان داد که خلاصهای از آن را در بخش کمی فنیتر همین نوشته مرور خواهیم کرد. مقالهٔ گریمز چهار تئوری توطئهٔ رایج را بررسی میکند:
اگر سفر به ماه دروغ بوده باشد، با ۴۰۰٫۰۰۰ کارمند ناسا، این دروغ طی مدت چهار سال میبایستی رسوا شود.
رابطهٔ بین واکسن و اوتیسم، باید بین سه تا سی و پنج سال افشا میشد.
تغییرات اقلیمی هم اگر کلاهبرداری میبود، ظرف مدت چهار تا بیست و هفت سال لو میرفت.
و پنهان کردن درمان سرطان هم در نهایت ظرف سه سال توسط کسی از کارکنان شرکتهای داروسازی لو میرفت.
من تقریباً پای حرفهای باورمندان به این چهار تئوری توطئه نشستهام. در مورد دروغ سفر به ماه، پوریا ناظمی نوشتهٔ بسیار ارزشمندی دارد که شک و شبههای باورمندان را پاسخ میدهد. در مورد گروههای ضدواکسن هم، شاید معروفترین ضدواکسنها دونالد ترامپ، رئیسجمهور عجیب و غریب آمریکا و کایری اروینگ ستارهٔ تیم بسکتبال بروکلین نتس باشند. مانند اکثر باورمندان به داستانهای عجیب و غریب، این افراد هم چندان علاقهای به مدرک و استدلال ندارند.
در مورد تغییرات اقلیمی، باز هم نام ترامپ ورد زبانهاست. در سال ۲۰۱۲ ادعا کرده بود که تغییرات اقلیمی شایعه است و توسط دولت چین برای خارج کردن صنایع آمریکا از عرصهٔ رقابت ساخته شده است 2Donald J. Trump (@realDonaldTrump) November 6, 2012.
و مورد آخر را به طرز جالبی از یک معلم شنیدم! به نظرم شنیده شدن این موارد از زبان معلمان، زنگ خطری است برای نظام آموزش و پرورش که گذشته و حال خوبی هم نداشته است. به هر حال این نوشته شاید کمی برای آنها که اهل بکارگیری مستندات و استدلال هستند مفید باشد؛ در غیر این صورت، متوهمان تئوری توطئه را به حال خودشان بگذارید. البته زیادهروی نکنید و به همه چیز هم برچسب تئوری توطئه نزنید.
همه چیز تئوری توطئه نیست.
کمی فنیتر
با تعداد زیادی از مفروضات و سادهسازی (که زمان محرمانگی را افزایش میدهد) شروع میکنیم. فرض میکنیم که عامل نفوذی وجود ندارد و راز از داخل مجموعه لو می رود. با این فرض که با یک بار درز اطلاعات، منجر به خنثی شدن توطئه می شود، از آمار پواسون استفاده می کنیم:
$$L=۱-e^{-t \phi}$$
در اینجا، \(\phi\) مقدار چشمداشتی تعداد لو رفتن بر واحد زمان است که خود تابعی از \(N(t)\) تعداد توطئهگران (دستاندرکاران توطئه) و \(p\) احتمال لو رفتن راز از سمت هر شخص در سال است:
$$\phi = ۱ – (۱-p)^{N(t)}$$
در این جا به منظور مختصرنویسی، \(\psi = ۱ – p\) قرار میدهیم. پس می توانیم احتمال شکست توطئه را به این صورت بازنویسی کنیم:
$$L(t,N(t)) = ۱ – e^{-t (۱ – \psi^{N(t)})}$$
حال برای تابع \(N(t)\) چند امکان متصور است. اگر توطئه نیازمند تعداد ثابتی از توطئهگران باشد، پس \(N(t)\) باید ثابت باشد:
$$N(t)=N_{۰}$$
که \(N_۰\) تعداد اولیهٔ توطئهگران است. در عوض اگر توطئه از نوع تکرویداد باشد و پس از انجام آن دیگر به توطئهگران نیازی نباشد، بر اثر گذر زمان، تعداد توطئهگران بر اثر مرگ و میر کم میشود و این هم احتمال لو رفتن را کاهش میدهد. در این صورت باید تابع بقای گمپرتز را وارد \(N(t)\) کرد. اگر میانگین سن توطئهگران در زمان انجام توطئه \(t_{e}\) باشد، آنگاه:
که \(N_۰\) تعداد اولیهٔ توطئهگران است و \(\alpha\) و \(\beta\) ثابتهایی برای تابع گمپرتز هستند. برای تقریب مرگ و میر آدمها از مقادیر \(\alpha = ۱۰^{-۴}\) و \(\beta = ۰/۰۸۵\) استفاده میکنیم. و دست آخر، اگر توطئهگران بنا به دلایلی (که خود تا حدی شبیه به یک فراتوطئه است) یکدیگر را حذف کنند، آنگاه میتوانیم \(N_۰\) را به صورت نمایی مدل کنیم. اگر توطئهگران با سرعتی حذف شوند که بعد از زمان \(t_۲\) نیمی از آنها حذف شوند، آنگاه ثابت واپاشی میشود \(\lambda = \frac{\ln{۲}}{t_{۲}}\) و تعداد توطئهگران نیز برابر است با:
$$N(t)= N_{۰}e^{- \lambda t}$$
واضح است که افزایش \(N_۰\) منجر به افزایش \(L(t)\) میشود. اما نرخ شکست نسبت به زمان کمی پیچیدهتر است. برای موردی که تعداد توطئهگران ثابت است (\(N(t) = N_{۰}\))، \(L\) به صورت یکنوا افزایش مییابد. در عوض اگر مثل دو حالت بعدی، تعداد توطئهگران در زمان کاهش پیدا کند، \(L\) نسبت به زمان از خود رفتار غیرخطی نشان خواهد داد (شکل ۱). در این موارد، برای محاسبهٔ \(t_{m}\) زمانی که در آن \(L\) بیشینه میشود، باید \(\frac{\partial L}{\partial t} = 0 \) را حل کرد:
حل این معادله به صورت تحیلی ناممکن است؛ اما میتوان به صورت عددی یا از روی نمودار، مقدار \(t_{m}\) را تخمین زد.
شکل ۱ – نمودار احتمال شکست توطئهای با ۵۰۰۰ کارمند و \(p = ۵ \times ۱۰^{-۶}\). خط آبی تعداد توطئهگران را ثابت فرض کرده. نقطهچین قرمز تعداد آنها را با تابع گمپرتز کم کرده و خطچین نارنجی هم آنها را به صورت نمایی نسبت به زمان از میان برداشته.
تخمین پارامترها
برای داشتن یک پیشبینی خوب، پیش از هر چیز باید مؤلفههای معادلهٔ فوق را تخمین بزنیم. هر چه تخمین ما بهتر باشد، دقت پیشبینی هم بالاتر است. مهمترین مؤلفهای که باید تخمین زده شود، \(p\) یا همان احتمال لو رفتن یا شکست توطئه است. اگر \(p\) صفر باشد، توطئه تا ابد لو نمیرود. در عمل چنین مقداری برای \(p\) متصور نیستیم. توطئههای زیادی در طول تاریخ لو رفتهاند. ما با نگاه کردن به دادههای این توطئههای لو رفته، میتوانیم مقدار مناسب \(p\) را حدس بزنیم. مقالهٔ گریمز از سه نمونه استفاده کرده است:
برنامهٔ جاسوسی پریزمکه توسط آژانس امنیت ملی ایالات متحده (NSA) پیش برده میشود؛ برنامهٔ دولتی است که با کمک شرکتهای خدمات دهنده (از جمله گوگل، مایکروسافت، فیسبوک و اپل) از کاربران اینترنت جاسوسی میکند. مقدار انبوهی داده از مشترکان تلفن و اینترنت توسط این پریزم شنود میشد. ادوارد اسنودن در سال ۲۰۱۳ (۱۳۹۲ ه.خ) دست به افشای این توطئه زد.
آزمایش سیفلیس تاسکیگی در سال ۱۹۳۲ (۱۳۱۱ ه.خ) در شهرک تاسکیگی ایالت آلابامای آمریکا انجام شد. هدف این تحقیق بررسی سیر بیماری در مردان آمریکایی آفریقاییتبار بود. در سال ۱۹۴۷ (۱۳۲۶ ه.خ) کشف شد که پنیسلین درمان مؤثری برای سیفلیس است؛ اما آزمایش تاسکیگی شرورانه ادامه پیدا کرد و به کسانی که درگیر بیماری بودند، پنیسلین داده نشد.
رسوایی علوم قانونی FBI زمانی افشا شد که دکتر فردریک وایتهورست، اسنادی از آزمایشگاه افبیآی افشا کرد که نشان میداد، آزمایشات علوم قانونی این سازمان شبهعلمی و نادرست است. در نتیجهٔ این آزمایشات بیگناهان زیادی به اشتباه محکوم به اعدام یا زندانهای طولانیمدتی شدند که جان بسیاری از آنها را گرفت.
با دادههای این سه رسوایی میتوان مقدار پارامتر \(p\) را تخمین زد. فرض کنیم پس از گذشت زمان \(t\) که توطئه برملا شد، احتمال شکست \(L \geq ۰/۵\) خواهد بود. کران پایین \(p\) نیز برابر خواهد بود با:
$$p > ۱ – \sqrt[N(t)]{۱ – \frac{\ln ۲}{t}}$$
اما باز هم ابهاماتی در این تخمینها، به خصوص در مورد تعداد کارکنان وجود دارد. مثلاً در مورد پریزم، تعداد کل کارکنان NSA حدود ۳۰٫۰۰۰ نفر است؛ اما مشخصاً تعداد آنهایی که از پروژهٔ پریزم خبر داشتند بسیار کمتر از این مقدار است (توقع نداریم که دربانها را هم از شاهکارشان باخبر کرده باشند!)، به خاطر همین هم برای مقدار \(p\) دستمان را بالا گرفتیم. به دلیل کوتاهمدت بودن پروژه، تعداد کارکنان هم تقریباً ثابت بود. در مورد تاسکیگی، اوضاع پیچیدهتر هم هست. سازمان مربوط به آزمایش در اوایل دههٔ ۱۹۳۰ تأسیس شد. تعداد دقیقی از کارکنان این سازمان در آن زمان موجود نیست و این یعنی باید برای این موضوع هم با استفاده از دادههای دیگر، تعداد کارکنان را حدس بزنیم. برای آزمایشگاه افبیآی هم مشکلات مشابه هست. 3در مقاله به تفضیل شرح داده شده است.
روش تجربی
مدل ما بسته به دقت پارامترها میتواند پیروزی یا شکست هر توطئهای را پیشبینی کند. با استفادده از دادههای جدول ۱، بهترین احتمال برای دهنلقی هر فرد (\(p = ۴/۰۹ \times ۱۰^{-۶}\)) را نشان میدهد.
پروژهٔ پریزم NSA
حداکثر دستاندرکاران
۳۰٫۰۰۰
زمان افشاء
۶ سال
\(p\) تقریبی
\(۴/۰۹ \times ۱۰^{-۶}\)
\(\psi\) تقریبی
۰/۹۹۹۹۹۵۹۱
آزمایش سیفلیس تاسکیگی
حداکثر دستاندرکاران
۶٫۷۰۰
زمان افشاء
۲۵ سال
\(p\) تقریبی
\(۴/۲۰ \times ۱۰^{-۶}\)
\(\psi\) تقریبی
۰/۹۹۹۹۹۵۸۰
رسوایی FBI
حداکثر دستاندرکاران
۵۰۰
زمان افشاء
۶ سال
\(p\) تقریبی
\(۲/۴۵ \times ۱۰^{-۴}\)
\(\psi\) تقریبی
۰/۹۹۹۷۵۵۰۰
جدول ۱
نتایج
دادههای جدول ۲ مربوط به تعداد کارکنان توطئههای مختلف است. این دادهها مستقیماً با پارامتر \(N(t)\) در ارتباط است. به جز توطئهٔ دروغین بودن سفر به ماه، برای بقیه میتوان تعداد کارکنان را در طول زمان، ثابت در نظر گرفت؛ یعنی \(N(t) = N_{۰}\). در مورد قضیهٔ ناسا، چون توطئه، یک بار رخ داده، پس تعداد دستاندرکاران به مرور زمان (بر اثر مرگ و میر) طبق معادلهٔ ۵ کاهش مییابد. دوباره تأکید میکنم که این اطلاعات خیلی واقعگرایانه نیست.
توطئه
تعداد کارکنان
جمع کل
دروغ سفر به ماه
حداکثر تعداد کارکنان ناسا (۱۹۶۵)
۴۱۱٫۰۰۰
۴۱۱٫۰۰۰
فریب تغییرات اقلیمی
مجمع ژئوفیزیک آمریکا
۶۲٫۰۰۰
ناسا (حال حاضر)
۵۸٫۰۰۰
آکادمی توسعهٔ علم آمریکا
۱۲۰٫۰۰۰
اعضای انجمن سلطنتی
۱۶٫۰۰۰
انجمن فیزیک اروپا
۱۲۰٫۰۰۰
اقلیمشناسانی که مقاله منتشر کردند
۲۹٫۰۸۳ \(\approx\)
جمع کل
۴۰۵٫۰۰۰\(\approx\)
توطئهٔ واکسن
مرکز کنترل بیماری (CDC)
۱۵٫۰۰۰
سازمان بهداشت جهانی (WHO)
۷٫۰۰۰
جمع کل
۲۲٫۰۰۰
پنهان کردن درمان سرطان
نوارتیس
۶۵٫۲۶۲
فایزر
۱۱۶٫۵۰۰
روشه
۷۸٫۶۰۴
سانوفی
۱۰۵٫۰۰۰
مرک اند کو
۷۰٫۰۰۰
جانسون اند جانسون
۱۲۲٫۲۰۰
گلاکسواسمیتکلاین
۹۹٫۰۰۰
آسترازنکا
۵۷٫۵۰۰
جمع کل
۷۱۴٫۰۰۰\(\approx\)
نتیجهگیری
جدول ۳ حاوی نتایج این تحقیق است. البته با توجه به دقت مورد استفاده در این تحقیق، خطای بسیار زیادی (شاید تا ۱۰۰٪ خطا) متوجه اعداد است. حتی با این فرض، باز هم اکثر توطئههای مذکور بعد نهایتاً ده سال محکوم به افشا و شکستاند.
دستنوشته و اسلایدهای ارائهٔ من در دومین باشگاه نجوم کرمان
نوشتهٔ زیر، دستنوشتهٔ من به مناسبت دومین باشگاه نجوم کرمان است که در تیرماه ۹۹ برگزار شد. آن روزها به بهانهٔ ورود دنبالهدار نئووایز 1Neowise به آسمان شب، باشگاه نجوم تیر ماه کرمان را به دنبالهدارها اختصاص دادیم.
اولین گزارشهای رصد مربوط به دنبالهدارها مربوط به هزارهٔ سوم پیش از میلاد است. ظهور ناگهانی دنبالهدارها، به دلیل بههم زدن هارمونی آسمان، نشانهٔ شومی از طرف خدایان دانسته میشد. فلاسفهٔ طبیعی یونان، برای درک منشاء تلاشهایی کرده بودند. ارسطو که نزدیک به یک و نیم هزاره نظراتش در حوزهٔ نجوم و فیزیک معتبر بود، بر این باور بود که دنبالهدارها تجلی جو زمیناند.
در قرون وسطی، وحشت از این دست سنگین خداوند به اوج خود رسید. باور بر این بوده که ظهور دنبالهدارها نشانهٔ بلایای طبیعی مثل سیل و زلزلهاند. در قرن ۱۶ و اوایل قرن ۱۷، دنبالهدارها تیتر اصلی روزنامهها بودند. یک شعر قرن پانزدهمی دنبالهدارها را چنین توصیف میکند:
«آنها تب، مریضی، آفت و مرگ میآورند. اوقات سخت، کمبود و دوران قحطی بزرگ»
پای ستارههای دنبالهدار به هنر هم باز شده بود. در آثاری مثل فرشینهٔ بایو، که پارچهای است که رویدادهای مربوط به تسخیر انگلستان توسط ویلیام نورماندی در سال ۱۰۶۶ میلادی را روایت میکند. یا یک دیوارنگار عصر رنسانس ایتالیا مربوط به جوتو دی باندونه در پادوا ظهور دنبالهدار معروف هالی را به تصویر کشیدهاند. (همچنین آثار نیایش مغان)
تب دنبالهدار که هنوز هم باور رایجی است، از ظهور دنبالهدار هالی در سال ۱۹۱۰ نشأت میگیرد. این عقیده که دنبالهدارها اسید پروس یا هیدروژن سیانید را در زمین پخش میکنند و باعث مسمومیت مردم میشود، ترس و وحشت زیادی آفریده. گرچه اخیراً کاشف بهعمل آمده که هیدروژن سیانید یکی از ترکیبات دم دنبالهدار است. با توسل به این باور، فروشندههای دورهگردِ زرنگ از فروش قرصهای دفع اسید پروس، پول زیادی به جیب زدند. در سال ۱۹۹۷ میلادی (۱۳۷۶ هجری خورشیدی) زمانی که دنبالهدار هیل-باپ پرفروغ شد، ۳۹ نفر از فرقهٔ Heaven’s Gate دست به خودکشی جمعی زدند. آنها بر این عقیده بودند که با این کار میتوانند زمین را ترک کنند و با سفینهٔ آدمفضاییهایی که دنبالهدار هیل-باپ را مشایعت میکردند سفر کنند.
تحقیقات اخترشناسی روی دنبالهدارها در ابتدا کند و کمرنگ بود. پتروس آپیانوس، اخترشناس آلمانی، نخستین اخترشناس عصر جدیدی بود که با استفاده از مشاهدات رصدی دریافت که دم دنبالهدارها در خلاف جهت موقعیت خورشید قرار دارد. او این پدیده را در کتاب خود Astronomicum Caesareum، که در سال ۱۵۴۰ منتشر و تقدیم شاه چارلز پنجم کرد، شرح داد.
چند دهه بعد، اخترشناس شهیر دانمارکی، تیکو براهه، دریافت که دنبالهدارها اجرام مستقلیاند. او از روش اختلاف منظر، فاصلهٔ دنبالهدار بزرگ ۱۵۷۷ را حدود ۲۳۰ برابر قطر زمین اندازهگیری کرد؛ چیزی نزدیک به ۱/۵ میلیون کیلومتر. این کشف نظر ارسطو مبنی بر حضور دنبالهدار در داخل جو زمین را رد کرد و نشان داد که دنبالهدارها اجرامی فرای مدار ماه هستند.
ولی دنبالهدارها روی چه مسیری حرکت میکنند؟ این پرسش بزرگی بود که ستارهشناسان را برای مدتها درگیر کرده بود. تیکو براهه نخستین کسی بود که باور داشت دنبالهدارها به صورت دورهای بازمیگردند. از سوی دیگر، یوهانس کپلر، ستارهشناس مشهور، بر این عقیده بود که دنبالهدارها در مسیر مستقیمالخط حرکت میکنند.
یوهانس هِوِلیوس، اخترشناس و قانونگذار گُدانسکی، همانطور که ما اکنون میدانیم، باور داشت که مدار دنبالهدارها سهموی و هذلولی بود. این اختلاف نظر باعث شد هولیوس کتاب خود، کامتوگرافی (Cometographia) را در سال ۱۶۶۵ منتشر کند. او در این کتاب خواص ظاهری دنبالهدارها را شرح داد و دست به طبقهبندی دنبالهشان زد.
در سال ۱۶۸۰، ادموند هالی ۲۴ ساله، دنبالهدار بزرگی را کشف کرد. این دوست ایزاک نیوتون که بعدتر به مقام اخترشناس سلطنتی نائل آمد، گفتهٔ شش دهه پیشِ کپلر مبنی بر مستقیم بودن حرکت دنبالهدارها به شدت تشکیک کرد. هالی در ملاقاتی با نیوتون توضیح میدهد که احتمالاً دنبالهدار سال ۱۶۸۰، روی مداری بهشدت خمیده حرکت میکند.
ادموند هالی با استفاده از این یافته شروع به محاسبه میکند و به این نتیجه میرسد که این دنبالهدار روی یک بیضی دراز حرکت میکند و در سال ۱۷۵۸ بازمیگردد. هالی در سال ۱۷۴۸ درگذشت و نتوانست موفقیت بزرگش در مکانیک سماوی را ببیند؛ چرا که در شبانگاه ۲۵ دسامبر ۱۷۵۸، یوهان گئورگ پالیتش، ستارهشناس و کشاورز آلمانی متوجهٔ لکهٔ نور کوچکی در صورت فلکی حوت شد… دنبالهداری که اکنون با نام دنبالهدار هالی شناخته میشود، به زمین نزدیک شده. بنابر این، این دنبالهدار هر ۷۶ سال ظهور میکند. آخرین بار هم در سال ۱۹۸۵/۶ (۱۳۶۶) دیده شد.
این اتفاق شکل مداری دنبالهدارها را برای ما روشن ساخت. ولی آنها از کجا میآیند؟ و علت این پدیدهٔ نادر و زیبا چیست؟ در سال ۱۹۵۰، اخترشناس هلندی، جان هندریک اورت، حدس زد که احتمالاً منشأ دنبالهدارهای بلنددوره، ظرفی است که منظومهٔ سیارهای ما را مانند پوستهای در بر گرفته است. این پوسته که به ابر اورت معروف است، باید بیش از ۱/۶ سالنوری از ما فاصله داشتهباشد. علاوه بر ابر اورت که شاهد رصدی دال بر وجود آن نداریم، ارنت اوپیک، دانشمند استونیایی، در سال ۱۹۳۲ حدس مشابهی زده بود. منشأ دنبالهدارهای میاندوره، احتمالاً باید کمربند کویپر باشد.
آنجا، در لبهٔ منظومه خورشیدی، احتمالاً ۱۰۰ میلیارد تکهٔ منجمد از جنس سنگ و یخ با قطر چند متر تا حدود ۱۰۰ کلیومتر در حال پرسه زدناند. این اجرام، هستههای دنبالهدارها هستند. جوتو، کاوشگر فضایی ESA، زمانی که از ۶۰۰ کیلومتری دنبالهدار هالی میگذشت، نخستین تصویر نمای نزدیک از چنین جرمی را ارایه کرد.
عکسهایی که جوتو گرفته بود یک بادامزمینی کیهانی با ابعاد تقریبی ۱۵ در ۶ کیلومتر و بهشدت تاریک را نشان میداد که توسط غباری با آلبدوی پایین پوشانده شده بود. ستونهایی از بخار درحال تبخیر از فواصل مجزا روی سطح هالی به بیرون پرتاب میشدند. این ماده که با غبار مخلوط شده بود حاوی نسبت بالایی از مواد آلی مثل آمینو اسیدها بود که از بلوکهای سازندهٔ حیاتند. و نیز هالی در هر ثانیه حدود ۶۰ تن از جرم خود را از دست میداد.
فایل پیدیاف ارائه از اینجا برای دانلود در دسترس است.
چیزهای زیادی راجع به سربازی آزاردهنده است؛ اما مایلم از دلگرمیها بگویم. محیط خشن پادگان میتواند مفید باشد؛ نه به معنی کلیشهٔ «عوضش مرد میشوی» بلکه به منظور موقعیتی متفاوت!
سربازی وحشت شمارهٔ یک پسران ایرانی است. فرایندی که طی آن پسران باید دو سال از عمر گران خود را صرف چیزی کنند که به آن «خدمت مقدس نظام وظیفه» کنند. از کاستیها و ضررهای خدمت اجباری، زیاد گفته شده، پس در این نوشته، قصد من مرور این نقایص نیست؛ بلکه میخواهم کاملاً از تجربهٔ پیش رو بنویسم.
چیزهای زیادی راجع به سربازی آزاردهنده است؛ اما پیش از آن مایلم از دلگرمیها بگویم. محیط خشن پادگان میتواند مفید باشد؛ نه به معنی کلیشهٔ «عوضش مرد میشوی» بلکه شاید به مثابهٔ یک نوع تجربه! من با جملهٔ «هر چیزی که تو را نکشد، قویترت میکند» شدیداً مخالفم. به نظرم زیادی سادهلوحانه به نظر میرسد. مگر نه این که بسیاری از موقعیتها (مثل خدمت اجباری برای خیلیها) نهتنها آدم را قویتر نمیکند؛ بلکه هم باعث عقب افتادن میشود و هم ضعیفتر شدن. به هر حال این آش کشک خاله است و باید تحمل شود. آیا میشود این تهدید را به فرصت تبدیل کرد؟
تهدید شمارهٔ ۱: زمان تو مال ماست!
سربازی اجباری، بردهداری است. بردهها آزاد نیستند. پس سرباز آزاد نیست. سرباز حتی آزادی انتخاب ساعت خوابش را هم ندارد! ساعت ۹ شب خاموشیست و ۴ صبح بیدارمان میکنند. این مسأله به اندازهای که به نظر میرسد بد نیست. یکی از بهترین اوقات زندگی من زمانی بود که پیش از سپیدهدم بیدار میشدم. سحرخیزی لذتبخش و مؤثر است.
در واقع این یکی خودش فرصت است و نیازی به تبدیل آن به فرصت نیست. بعداً بیشتر از نقد تکنولوژی خواهم نوشت؛ اما فعلاً از این که چیزی حتی به اجبار من را از تکنولوژیهایی که (مثل تقریباً همهٔ مردم) به آنها وابسته شدهایم جدا میکند، خوشحالم! زندگی بدون گوشی موبایل و اینترنت!
تهدید شمارهٔ ۳: زحمت، زحمت، زحمت
تمام این زحمتها و سختیهای سربازی شاید کاملاً بیفایده و مضر باشد. به هر حال کسی مثل من، با وجود ورزش منظمی که دارم، هیچوقت مناسب دفاع از کشور نیست. ارتش حرفهای باید از کشور دفاع کند. اما امیدوارم به زحمتش بیارزد و بعد از پایان خدمت اجباری حداقل قدرت بدنی بیشتر داشته باشم و کمی سختکوشتر شده باشم.
بقیهٔ دلگرمیها
مؤثرترین نیرویی که میتواند قانون سربازی اجباری (بخوانید سرباری اجباری چون هر کدام از ما سربازان وظیفه، در واقع برای اقتصاد و امنیت کشور مضر هستیم!) را لغو کند، سازماندهی و نافرمانی مدنی است. اگر همهٔ سربازان وظیفه یا دستکم آنهایی که از وضعیت ناراضی هستند، از این قانون سرپیچی کنند چه میشود؟ سرباز کم میشود. نمیتوانند همه را به زور وادار به اطاعت کنند. نمیشود خدمات اجتماعی را روی بخش بزرگ و مهمی از مردان جوان ببندند. آن وقت آنها مجبور به تغییر فوری قانون میشوند. این کار عجیب و غریبی نیست، نافرمانی مدنی میتواند به عنوان یک تکنیک بسیار مؤثر عمل کند، همانطور که بوسیلهٔ گاندی منجر به استقلال هندوستان شد و توسط مارتین لوترکینگ در آمریکا برای الغای قوانین نژادپرستانه استفاده شد. کار سختی نیست، تنها نیاز به سازماندهی دارد.
صحبت از گاندی شد، به عقیدهٔ گاندی نباید با آدم بد همکاری کرد. مجریان و متولیان قانون سربازی اجباری کاری میکنند که عین شرارت است. این قانون برای کشور مضر و برای عدهٔ زیادی از جوانان رنجآور و ناعادلانه است. دومین مسألهٔ آزاردهنده در مورد خدمت اجباری این است که یا باید با آدمهای بد همکاری کنم و به خدمت نظام بروم و یا باید قید آیندهام را بزنم. من گزینهٔ اول را انتخاب کردم و ناراحتم. تنها دلگرمی من، این است که نهاد خدمتم ارتش است و در ارتش شاید اندکی مفید واقع شوم.
اگر قانونی ناعادلانه بود، فرد نمیتواند از آن سرپیچی کند، بلکه وظیفه دارد از آن سرپیچی کند.
توماس جفرسون
آخرین دلگرمی من هم میتواند این باشد که ما به تجربه دریافتیم که آینده آنطور که پیشبینی میکنیم نیست یا به قول دوستی، «طبیعت اون جوری که ما میخوایم رفتار نمیکنه!» بسیار پیش میآید که اتفاقات خوب، اوقات بد را رقم میزنند و بدترین رویدادها در آخر تماماً منجر به خیر و صلاح میشود.
در سال ۲۰۱۴، زمانی که داعش مناطق شمالی اقلیم کردستان عراق را تحت اشغال نمود؛ خبر به بردگی کشاندن زنان و کودکان در عصر جدید و قرن بیست و یکم شوکهکننده به نظر میرسید. اگرچه دو سه قرن از لغو برداری در جهان میگذرد؛ ولی بردهداری نهتنها در عمل لغو نشده، بلکه اکنون بردگان با بهای بسیار کمتر و تعداد بیشتری خرید و فروش میرسند.
همچنان که در حال خواندن این نوشتار هستید، بیش از چهل میلیون نفر در سرتاسر جهان در بردگی به سر میبرند. اردوگاههای کار اجباری در کرهٔ شمالی، میدانهای جنگ عراق و سوریه، قایقهای ماهیگیری تایلند، اسارت خانگی در هائیتی، کورههای آجرپزی هندوستان و روسپیخانههای جهان اول محل کار میلیونها بردهٔ مدرناند. تجارت برده، سالانه ۱۵۰ میلیارد دلار سود عاید قاچاقچیان میکند.
بردهداری از هزاران سال پیش وجود دارد. منشأ بردهداری را میتوان اینگونه بیان کرد که روزگاری که در نبردهای بین قبیلهای، افراد قبیله مغلوب کشته میشدند، نوع بشر هنوز برای جان یک انسان ارزشی قائل نبود. پس از مدتها به ارزش جان آدمی پی بردیم و زندگی مغلوبان را در ازای کار و اسارت ابدیشان به آنها بخشودیم. اما از دیدگاه اقتصادی، بردهداری در جوامع شکارچی-خوراکجو به این دلیل نادر بود که بردهداری نیازمند منابع اقتصادی اضافه و تمرکز بالای جمعیت بود. انقلاب کشاورزی که حدود ۱۱٫۰۰۰ سال پیش باعث یکجانشینی و کشاورز شدن انسانها شد، اولین جرقههای بردهداری را زد. پس از آن بردهداری تبدیل به یکی از خصوصیات جوامع بشری شد و برای هزاران سال حتی اخلاقی دانسته میشد. ظهور و تقویت جنبشهای ضدبردهداری به لغو بردهداری در جهان انجامید و پس از آن دیگر چیز زیادی دربارهٔ بردهداری به گوش عامه نرسید و این آغاز عصر پنهان بردهداری یا بردهداری مدرن بود.
«احدی را نباید در بردگی یا بندگی نگاه داشت و داد و ستد بردگان از هر نوع و به هر شکلی که باشد ممنوع است.»
مادهٔ ۴ اعلامیه جهانی حقوق بشر، ۱۹۴۸
انواع بردگی مدرن
امروزه مردم ممکن است به شیوههای مختلفی تبدیل به برده شوند. آنها مجبور میشوند، مورد تهدید قرار میگیرند و گول میخورند تا به دام بردگی بیافتند. بردهداری مدرن، بردگی جنسی، کار اجباری، اسارت در ازای بدهی، ازدواج اجباری، کار اجباری کودکان، سربازی کودکان و بردگی خانگی را شامل میشود.
بردگی جنسی. شایعترین نوع بردگی در جوامع ثروتمند مانند آمریکا، اروپای غربی و خاورمیانه، بردگی جنسی است. اکثر بردگان جنسی، با وعدهٔ شغلهایی مثل مدلینگ، بازیگری و رقص فریب میخورند؛ اما در عوض مجبور به فاحشگی میشوند یا سر از خدمات اسکورت، روسپیخانهها، سالنهای ماساژ و لیستهای آنلاین در میآورند. بیخانمانها، فراریها و اقلیتهای جنسی قربانیان این نوع بردگیاند. حدود یک درصد از این بردگان را پسران و مردان تشکیل میدهند.
اسارت در ازای بدهی. اسارت در ازای بدهی که یک سنت رایج در هند است نیز تعداد زیادی برده را در خود جای داده است. اگرچه حکومت هند دهههاست که نظام طبقاتی کاستها را ملغی کرده؛ اما این سنن هنوز کاملاً فراموش نشدهاند. بیشتر قربانیان این نوع بردگی، دالیتها (یا اصطلاحاً نجسها، پایینترین طبقه از نظام طبقاتی پنجگانهٔ کاست در هندوستان) هستند. فرایند به بردگی کشاندن از این طریق، معمولاً با قرض شروع میشود. قرضی که ممکن است برای جبران بدهی یکی از اعضای خانواده، هزینههای درمانی و یا مخارج ازدواج از صاحبخانه یا صاحبکار گرفته شود. طلبکار نیز با اعمال زور بدهکار را مجبور به ترک خانه و کار اجباری میکند، به طوری که دستمزد حتی از مبلغ بدهی هم بیشتر شود.
کار اجباری. کار اجباری نوع دیگر بردگی مدرن است؛ درست مثل آنچه که در کتابهای تاریخ میبینیم. این نوع بردگان اسیر میشوند و در صورت تلاش برای فرار، مجازات در انتظار آنهاست. این بردگان از مزارع و کارخانهها تا سالنهای کاشت و مراقبت از ناخن به کار گرفته میشوند.
ازدواج اجباری. ازدواج اجباری زمانی است که فرد صرف نظر از سن، برخلاف میلش ازدواج میکند. حداقل پانزده میلیون نفر در جهان مجبور به ازدواج شدهاند. ازدواج افراد زیر هجده سال نیز نوعی بردگی به حساب میآید. طبق تخمین یونیسف، حدود یازده درصد زنان جهان، قبل از رسیدن به پانزده سالگی ازدواج میکنند.
البته باید در نظر بگیریم که همهٔ ازدواجهای زیر هجده سال، بهخصوص موارد شانزده تا هجده سال شامل بردهداری نیستند. درواقع رابطهٔ میان ازدواج کودکان و بردگی یا شبهبردگی ابهامآمیز است. به طور کلی اگر یک یا چند شرط زیر دربارهٔ ازدواجی صدق کند، آن یک رابطهٔ بردگی است:
اگر کودک واقعاً آزادانه یا با رضایت وارد رابطه نشده باشد.
اگر ازدواج کودک را تحت کنترل بیاورد یا به باعث ایجاد حس مالکیت بدهد؛ بهخصوص اگر با زور و تهدید باعث شود تا او در خانه یا بیرون خانه مجبور به کار شود.
اگر کودک واقعاً نتواند جدا شود و به ازدواج خاتمه دهد. این مورد میتواند از او یک بردهٔ مادامالعمر بسازد.
هزاران سال است که بردهداری وجود دارد و امروزه تنها غیرقانونی شده. اکنون تعداد بردگان بیشتر از هر زمان دیگری است و با معیارهای اخلاقی و اجتماعی جهان مدرن، این حجم از بیعدالتی تأملبرانگیز شده. بردهداری در همهٔ کشورها وجود دارد؛ ولی در کرهٔ شمالی، کنگو، تایلند، هند، سوریه و عراق شکل دیگری به خود گرفته. کرهٔ شمالی انواع و اقسام بردهداری را در خود جای داده. زنها به قیمت صد و پنجاه تا هزار و پانصد دلار برای ازدواج اجباری فروخته میشوند. هشتاد تا صدهزار زندانی در اردوگاههای کار اجباری، یا با حفاظت شدید در خارج از کره به کار گرفته شدهاند و سالانه چیزی بین ۱/۲ تا ۲/۳ میلیارد دلار عاید رژیم کره میکنند. بسیاری از زنان و دخترانی که از کشور میگریزند نیز به دام قچاقچیان انسان میافتند. چرخ صنعت ماهیگیری در کشورهای بنگلادش، کامبوج، اندونزی، لائوس، میانمار، فیلیپین و ویتنام نیز با کار بردگان روی قایق میچرخد.
در ایران
طبق برآورد بنیاد آزادانه قدم بزن (Walk Free Foundation)، نهاد غیرانتفاعی علیه بردهداری مدرن مبارزه میکند، در سال ۲۰۱۶ از هر هزار ایرانی ۱۶/۲ نفر در بردگی بهسر میبرند. با توجه به جمعیت ۷۹/۳ میلیون نفری ایران در سال ۲۰۱۶، تعداد بردگان مدرن در ایران به رقم یک میلیون و دویست و هشتاد و نه هزار نفر میرسید، که به نظر میرسد تا امروز افزایش معناداری یافته است. (اطلاعات بیشتری در فایل شاخص بردهداری مدرن این بنیاد موجود است.)
مسألهٔ دیگری که در مورد بردگی مدرن در ایران مورد بحث است، خدمت نظام وظیفه یا سربازی اجباری است که بر خلاف خواست فرد و قانون اساسی ایران (اصل ۴۳) مردان را مجبور به خدمت میکنند. خدمت سربازی در ایران تأثیر بسیار مخربی بر آینده و روان جوانان دارد و این در حالی است که سربازی اجباری در اکثر کشورها یا الغا شده، یا در حال برچیده شدن است دارد.
تکنولوژی و بردگی
برخلاف باور عامه که تکنولوژی میتواند میتواند مثل «عصای جادو» مشکلات را حل کند، این نظر که تکنولوژی مسبب یا تشدید کننده بسیاری از مشکلات است اعتبار بسیاری دارد. توسعهٔ تکنولوژی رابطهٔ عمیقی با تاریخ بردهداری دارد. بردگان در طول تاریخ نیروی مؤثری در جهت پیشرفت تکنولوژیک بودهاند. کار بردگان چه در زمان باستان و چه در صنایع تکنولوژیکِ کوچک و بزرگ امروز، نقش انکار ناپذیری دارد. از سوی دیگر بردگان ناخواسته نظامی را به پیش میبرند که منجر به بردگی مردم بیشتری میشود؛ مثلاً بردگانی را در نظر بگیرید که مستقیم و غیرمستقیم در کارگاههای ساخت کشتی در اروپای پیش از الغای بردهداری کار میکردند. نیروی بازوی این مردم کشتیهایی میساخت که به آفریقا میرفتند تا مردم بیشتری را به بردگی کشانده و وارد صنعت کنند. از طرف دیگر به وضوح هر چه صنعت و تکنولوژی بزرگتر و پیشرفتهتر شود، نیاز به نیروی کار ارزان نیز افزایش مییابد و این بدین معناست که تعداد مردم بیشتری به بردگی کشانده میشوند. اینگونه به نظر میرسد که تکنولوژی از ما برای تغذیه خودش استفاده میکند.
مصرفگرایی تکنولوژیک از یک سو به محیط زیست آسیب میزند و از سوی دیگر بردگی مدرن را تغذیه میکند. همهٔ ما از ابزارهای هوشمندی استفاده میکنیم که برای ساختشان از بردگی هزاران نفر سود جسته شده. جمهوری دموکراتیک کنگو دارای منابع عظیمی از طلا، الماس، کبالت، تالتانوم و کلتان است. بیشتر این مواد برای ساخت گوشیهای هوشمند و کامپیوترها ضروریاند و در جایی مثل کنگو که قانون حکمفرما نیست، بردگان بار استخراج از معادن را به دوش میکشند و سود حاصل از آن به جیب بردهداران و صاحبان صنایع میرود. اکنون جا دارد از غولهای تکنولوژی مثل اپل و آمازون هم یاد کنیم. خط تولید آیفون در چین که ۴۰۰٫۰۰۰ کارگر چینی آن را میگردانند، از بدو ورود آیفون به بازار خبرساز بوده. کارگران در کارخانههای فاکسکان (شرکت تولید کنندهٔ آیفون و دیگر محصولات الکترونیک در چین) بارها بهخاطر شرایط بد کار و دستمزد پایین خودکشی کردند. شرایط کار در شرکت آمازون هم منتقدان زیادی را برانگیخته.
آنچه که به بردهداران برای جنایت انگیزه میدهد، حرص و طمع است. چگونه میتوان بر این خصوصیت انسانها لگام زد؟ آیا میتوان به نظام اجتماعی و مهندسی ایدئالی دست یافت که بردهداری را در عمل لغو کند؟ انگیزههای بردهداری در عصر مدرن بسیار خبیثانهتر از گذشته شده است.
تورهایی که فاکسکان برای جلوگیری از خودکشی کارگران در کارخانههایش نصب کرده.
جبران خلیل جبران به زیبایی مینویسد: «درختان اشعاریاند که زمین به روی آسمان نوشته است.» حضور گیاهان، همیشه با احساس و لطافت همراه بوده است. بهعلاوه، واضح است که حیاتِ تمام جانداران زمین تا حد زیادی به گیاهان وابسته است. گیاهان به همراه جلبکها مسئولیت پاکسازی زمین از کربنی که ما انسانها به جو وارد میکنیم را بر عهده دارد. کربنی که در سالهای آتی بلای جان زمین و خود ما انسانها خواهد شد.
گیاهان، خود نیز در معرض آلودگیهای مختلفی هستند. شاید یکی از مهمترین انواع آلودگی که بر زندگی این موجودات اثر میگذارد، آلودگی نوری باشد. درست است که گیاهان از انرژی نور برای شکستن مولکولهای کربن دیاکسید و تبدیل آن به غذا و اکسیژن استفاده میکنند؛ اما نوردهی بیش از اندازه میتواند سلامت گیاه را به خطر بیاندازد. بیایید نگاهی به مفاهیم بیاندازیم.
آلودگی نوری
آلودگی به معنی ورود هر نوع ماده یا انرژی به محیط است که نرخ ورودش به آن محیط از نرخ پاکسازی، بازیافت یا تجزیهاش توسط آن محیط بیشتر باشد. آلودگی نوری یکی از انواع پرشمار آلودگی است که مشابه با دیگر گونههای آلودگی، برای سلامت انسان و محیط زیست خطرناک است. زندگی هر جانداری وابسته به ضربآهنگی است. برای جانوران و گیاهان، چرخهٔ روشنایی-تاریکی شبانهروز برای تنظیم فعالیتهای حیاتی لازم است. آلودگی نوری شهرها، این چرخه را تحت تأثیر قرار میدهد.
ما به بهانههای مخلتفی چون ایمنی، امنیت، زیبایی و تبلیغات محیط بیرون را نورپردازی میکنیم. بخش قابل توجهی از این نور غیرضروری به سمت آسمان میرود و در جو پراکنده میشود. حدود ۳۰٪ از انرژی که برای نورپردازی بیرون از ساختمان تولید میشود، به آسمان میرود.
نور علاوه بر انرژی، یک منبع اطلاعاتی برای گیاهان است. با استفاده از چرخهٔ تاریکی-روشنایی شبانهروز، درختان میفهمند که در چه وقتی از سال قرار دارد و از این طریق رشد و تولید مثلشان را کنترل میکنند.
نور گسیل شده به سمت آسمان، در هنگام برخورد با ذرات آب و غبار موجود در جو، پراکنده میشود و روی شهرها گنبد نوری درست میکند.
طیف الکترومغناطیسی
برای درک تأثیر نورهای مزاحم بر گیاهان، لازم است نگاهی به ذات طیف الکترومغناطیس بیاندازیم. منظور از طیف الکترومغناطیس تمام انواع انرژی الکترومغناطیسی است که به صورت موج و با طول موجهای مختلف گسیل میشود. طیف الکترومغناطیس از طول موجهایی به کوتاهی کسری از نانومتر (یک میلیاردم متر) تا چندین کیلومتر تشکیل شده است. چشمان ما تنها بخش کوچکی از این طیف بزرگ را برای ما آشکار میکند. نوری که ما توانایی دیدنش را داریم، از حدود ۳۸۰ تا ۷۶۰ نانومتر است. بیشتر از این مقدار، نور فروسرخ (از ۷۶۰ تا ۱٫۰۰۰٫۰۰۰ نانومتر) است که ما آن را درست مانند زمانی که جلوی آتش نشستهایم به صورت گرما حس میکنیم. این گستره از طیف الکترومغناطیس، همان بخش از انرژی است که توسط گازهای گلخانهای در هواکرهٔ جو به دام میافتد و باعث گرمایش جهانی میشود.
مقایسهٔ امواج الکترومغناطیسی بر اساس طول موج
گیاهان و طیف الکترومغناطیسی
رشد گیاهان به سه ویژگی نور بستگی دارد: کیفیت (طول موج یا رنگ نور)، شدت (روشنایی) و مدتزمان نوردهی (فتوپریود یا نوردوره). گیاهان برای فتوسنتز به نور قرمز و آبی نیاز دارند. این طول موجها، انرژی گیاه برای تبدیل آب و کربن دیاکسید به قند را تأمین میکند. از طرفی گیاه برای رشد و تولید مثل باید بداند که در کدام فصل سال قرار دارد. با توجه به این نکته که طول روز در تابستان بلندتر است؛ گیاه با اندازهگیری طول روز متوجه میشود که چه بخشی از سال را سپری میکند. البته این یک استعاره است و گیاه هوشمندانه طول روز و شب را دادهکاوی نمیکند؛ بلکه بر اثر تابش نور خورشید پروتئینهایی موسوم به فیتوکرومها، تغییر شکل داده و بر امور حیاتی گیاه اثر میگذارند.
گیاهان برای فتوسنتز به شدت نور بالایی (در بیشتر درختان، این مقدار ۱۰۰۰ میکروآینشتاین بر متر مربع بر ثانیه) نیاز دارند؛ در حالی که برای نوردورگی، مقدار اندکی از نور قرمز (۰/۰۶ تا ۳ μE.m-2.s-1) کفایت میکند.
از لحاظ پاسخ به طول روز، گیاهان به سه دستهٔ بلندروز، کوتاهروز و روزخنثی تقسیم میشود. گیاهان کوتاهروز، در اواخر تابستان که طول روز کوتاه میشود گل میدهد و روزبلندها نیز در اواخر بهار یا اوایل تابستان که روزها طولانیتر میشود، شروع به گل دادن میکند. گیاهان روزخنثی نیز با استفاده از فرایند نوردورگی گل نمیدهند. نوردوره میتواند روی شکل برگها، پرزهای سطحشان، زرد شدن پائیزیشان و نیز رشد ریشهها اثر بگذارد. نورپردازی درختان بر نوردورگی آنها تأثیر میگذارد و زندگیشان را از روند طبیعی دور میکند.
تأثیر نورهای شبانه بر درختان
با فرض درستی گفتههای بالا، واضح است که اگرچه نورهای شبانه برای مختل کردن فتوسنتز به اندازهٔ کافی شدید نیست؛ اما این نورها به راحتی شدت و طول موج لازم برای ایجاد اختلال در نوردورگی گیاهانی که به طول روز حساسند را فراهم میکند. بیشتر لامپهایی که برای نورپردازی شبانه استفاده میشوند، نور قرمز زیادی گسیل میکنند. این نور قرمز، طول روز را برای گیاهان مجاور افزایش میدهد و چرخهٔ رشدشان را مختل میکند.
نورپردازی دائمی که متداولتر است، برای گیاهان مضرتر است. نورپردازی مداوم گیاه، باعث رشد غیرطبیعی شاخ و برگ آن در فصل رشد گیاه میشود و در نتیجه، چون روزنههای سطح برگها برای مدت بیشتری باز میماند گیاه را در برابر آلودگی هوا آسیبپذیرتر میکند.
مرگ تدریجی درختان به نام زیباسازی
چند سالی هست که نورپردازی شبانهٔ درختان با نورهای رنگی مرسوم شده است. شاید مشهورترین موارد نورپردازی درختان در ایران، نورپردازی درختان خیابان ولیعصر تهران و خیابانهای اصفهان است. درختان خیابان ولیعصر حتی تا اواخر آذرماه هم برگ سبز دارند و این بسیار غمانگیز است. غمانگیزتر این است که شهرداری دیگر شهرها (مانند شهر خودم، رفسنجان) بدون توجه به مسائل مهم زیستمحیطی، شروع به تقلید از تهران و اصفهان کردهاند.
زندگی اکثر موجودات به حضور درختان وابسته است. زیباسازی شهر (اگر این نورپردازیها واقعاً شهر را زیبا کند!) کوچکترین اهمیتی در برابر سلامت درختان ندارد. نورهای غیرضروری را خاموش کنیم و از مسئولین شهرمان هم بخواهیم که هوای درختانی که هوای ما را دارند را داشته باشند.
افزونههای مورد نیاز فایرفاکس برای مرور راحت و ایمن وب
من و بسیاری دیگر از همنسلانم، اولین وبگردیمان را با مرورگر اینترنت اکسپولرر روی سیستم عامل مایکروسافت ویندوز تجربه کردیم. تا مدتها سیاستهای انحصارگرایانهٔ مایکروسافت، اینترنت اکسپلورر را تبدیل به تنها ستارهٔ مرور وب کرده بود. اوضاع برای اینترنت اکسپلورر با ورود قهرمانانهٔ موزیلا فایرفاکس وخیم شد. فایرفاکس سریع، زیبا و کاربردی بود. خیلی زود فایرفاکس اینترنت اکسپلورر را کنار زد و تا ورود گوگل کروم، خورشید مرورگرها بود.
گوگل کروم مرورگر خوبی است؛ ولی فایرفاکس به نظر بهتر است. فایرفاکس از حافظهٔ رم کمتری استفاده میکند، متنباز و آزاد است، قابلیتهای شخصسازی بیشتری دارد، به حریم خصوصی کاربر احترام میگذارد و افزونههای بسیار جالبی دارد.دو مورد آخر مورد بحث این نوشته است. با افزونههایی که معرفی میشود، میشود با فایرفاکس از وبگردی بیدردسر لذت برد.
صفحهٔ خانهٔ پیشفرض فایرفاکس لینکهای پربازدید را در خود جای داده و به شمای کاربر اجازهٔ شخصیسازی را نمیدهد. چارهٔ کار استفاده از این افزونه است. میتوانید وبسایتهایی که مورد علاقهتان هستند را در شروع کار دم دستتان داشته باشید.
زمانی که سر کارید، تبهای به خصوصی باز است. در خانه، در حال وبگردی هم تبهای خاصی باز است. میتوان موقعیتهای زیادی را متصور شد که گروهی از زبانهها روی مرورگر باز است و برای کار دیگری لازم میشود که آنها را ببندیم و گروه دیگری را (اگر از قبل خاطرمان باشد که چه بودند!) باز کنیم.
Tab Workspaces برای همین کار است. با این افزونه، میتوانید وبگردی تمیزتر و مرتبی خواهید داشت.
این افزونه قابلیت جستوجوی شما را ارتقاء میدهد. میتوانید موتورهای جستوجوی پراستفادهتان را به این افزونه اضافه کنید و با آن به جستوجو بپردازید. به دو روش میتوان با Context Search جستوجو کرد: در نوار ابزار و از طریق کلیک راست روی متن انتخاب شده.
مثلاً من برای دانستن معنی «آزادی»، در وبسایت واژهیاب، آزادی را جستوجو میکنم. مردم عادی (کسانی که Context Search ندارند!) برای این کار، واژهیاب را باز میکنند و در آن جستوجو میکنند؛ اما ما تنها لازم است در نوار آدرس بنویسیم:
cs v آزادی
یا برای جستوجوی FOSS در یوتیوب:
cs yt FOSS
cs برای فراخوانی Context Search و yt علامت یوتیوب در این افزونه است.
من نمیتوانم کسانی که بدون افزونههای ضدتبلیغات وبگردی میکنند را درک کنم. تبلیغات مزاحمند و تمرکز کاربر را برهم میزنند. علاوه بر این، تبلیغات اینترنتی موتور محرکهٔ بیاخلاقی شرکتهای بزرگی مثل گوگل و فیسبوک است. این شرکتها دادههای خصوصی ما کاربران را میدزدند و پردازش میکنند تا بتوانند تبلیغات مناسب را به ما نشان دهند. منظوم از مناسب تبلیغی است که ذهن ما را برای خرید محصول مورد نظر آنها گول بزند!
برای خلاصی از تبلیغات دو رویکرد داریم: نخست uBlock Origin و افزونههای مشابه است که صرفاً تبلیغات را از صفحات وب حذف میکنند و باعث افزایش سرعت بالا آمدن صفحات وب میشود. و دوم AdNauseam است که تبلیغات را نشان نمیدهد؛ اما مخفیانه روی آنها کلیک میکند و این باعث میشود که دادههایی که شرکتهای تبلیغاتی از ما میدزدند، دیگر قابل استناد نباشد. این یک روش مبارزه است.
بعد از تبلیغات، نوبت به حذف کوکیها میرسد. کوکیها دادههایی هستند که توسط سرور وب روی کامپیوتر کاربر نوشته میشوند. اگر دوست ندارید روی کامپیوترتان کوکی بنویسند، Cookie AutoDelete راست کارتان است. پس از آن نوبت به خلاص شدن از شر پاپآپهای اعصابخوردکن وبسایتهایی است که دائماُ هشدار میدهند که «این وبسایت از کوکیها استفاده میکند و…» برای این مشکل، I don’t care about cookies مثل یک افزونهٔ ضدتبلیغات، این هشدارها را حذف میکند و به شما آرامش میبخشد.
اگر مثل من به جای یوتیوب از Invidius استفاده میکنید، تا از شر گوگل در امان باشید، Invidition تمام صفحات و پیوندهایی که به youtube.com منتهی میشوند را به یکی از سرورهای Invidius منتقل میکنند تا بهتر و ایمنتر یوتیوب را مرور کنید. علاوه بر یوتیوب، این افزونه توییتر را هم به Nitter تبدیل میکند. جستوجو کنید.
آخرین افزونههای ضروری هم minerBlock و Don’t track me Google هستند. minerBlock برای جلوگیری از سوءاستفاده از کامپیوتر شما برای استخراج رمزارزها و Don’t track me Google هم برای کوتاه کردن دست گوگل از اطلاعات شماست.
این لیست افزونههای من بود. آیا موردی بود که جا انداخته باشم؟
حتی سیگنالی که نماد حریم شخصی است هم یک کلاهبردار دروغگو است! به هیچ چیز اعتمادی نیست!
واتساپ پرمخاطبترین و یکی از خبیثترین نرمافزارهای پیامرسان (یا در اصل جاسوس) دنیا است. از روزی که این پلتفرم توسط فیسبوک خریداری شد، موج نگرانی در مورد نقض حریم شخصی کاربران این پیامرسان به اوج رسید. واتساپ متنبسته، انحصاری و ناامن است. علاوه بر آن بسیاری از ویژگیهای واتساپ از رقیبانی مثل تلگرام کپیبرداری شده است، در نتیجه استفاده از واتساپ غیراخلاقی است چرا که استفاده از سرویسهایی که توسط افراد شرور ارائه میشود، باعث تشویق و ترغیب آنها به انجام شرارتهای بیشتر میشود.
پس از افشاگریهای ادوارد اسنودن در سال ۲۰۱۳ (۱۳۹۲ ه.خ) یافتن یک سرویس پیامرسان ایمن برای فعالین و مردمی ارزش حریم شخصیشان را میدانستند، تبدیل به ضرورت شد. دولتهای ایالات متحده، کانادا، بریتانیا، استرالیا و نیوزلند (فایو آیز) با همکاری غولهای تکنولوژی آمریکایی مثل فیسبوک، گوگل، اپل و مایکروسافت، بدون هیچ اجازهای از کاربران، ایمیلها و سایر اطلاعاتشان را میدزدند (در اکثر مواقع، خود ما این اطلاعات را به آنها تقدیم میکنیم!) و به این دولتها میفروشند.
سیگنال
اولین جایگزین ایمن واتساپ (و دوستانش) نرمافزاری متنباز با قابلیت رمزگذاری سرتاسر (End-to-end encryption) به نام سیگنال بود. سیگنال به خاطر امکانات کمنظیری مثل چت گروهی، تماس صوتی و تصویری، پیوست فایلها، پاسخ به پیامها و… در مدت کوتاهی تبدیل به ستارهٔ پیامرسانها شد. علاوه بر این، سیگنال توسط فعالان، روزنامهنگاران و سیاستمداران مورد استفادهٔ گسترده قرار گرفت و نیز حامیان حریم شخصی چون ادوارد اسنودن و بروس اشنایدر توصیه شده.
پس از آنکه واتساپ در بهمنماه سال نود و نه اعلام کرد که دادههای کاربران را با کمپانی مادر خود، فیسبوک به اشتراک میگذارد؛ بار دیگر موج مهاجرت از واتساپ به سمت سیگنال به راه افتاد. اینبار سیگنال در بیش از هفتاد کشور در فهرست بیشترین دانلود قرار گرفت.
ایراد سیگنال از کجاست؟
سیگنال چنان نیست که مینماید! حکومت ایالات متحده صاحب اصلی سیگنال است. سیگنال متمرکز است و در خاک یکی از بزرگترین مبصران دنیا، ایالات متحده قرار دارد و از شماره تلفن بعنوان شناسه استفاده میکند. سیگنال بر خلاف ادعایش، چندان هم متنباز نیست. این ایرادات سیگنال است که در این نوشتار به تفضیل به آنها پرداخته میشود.
منابع مالی از سیا
شاید عنوان این بخش از نوشته، شما را به یاد علی اکبر رائفیپور بیاندازد؛ اما شواهد و مدارک کافی وجود دارد که نشان میدهد سازمان سیا از سیگنال حمایت مالی میکند.
بر اساس این مقاله از یاشا لاوین، شرکت اپن ویسپر سیستمز (Open Whisper Systems) (نام پیشین تیم توسعهدهندهٔ سیگنال) توسط اپن تکنولوژی فاند (Open Technology Fund) بنیانگذاری شده است. اپن تکنولوژی فاند هم علناً یکی از زیرمجموعههای آرافای (Radio Free Asia) است. آرافای یک مؤسسهٔ آمریکایی است که هدف اصلی آن (در کنار Radio Free Europe و Free Cuba Radio) براندازی دولتهای آسیایی است که زیر بار سیاستهای خارجی ایالات متحده نمیروند.
سیگنال با بودجهٔ دولتی کار میکند که بیشترین هزینه را برای نظارت بر شهروندان میپردازد. بدیهی است که سیگنال برای آنها سودی دارد.
متمرکز در خاک مبصر
طبق یک قانون جالب در آمریکا، برای شرکتهایی که در خاک این کشور قرار دارند وجود دارد: این خلاف قانون است که به گوش کاربران برسانید که دولت ایالات متحده از شرکت شما خواسته تا از طرف آنها از کاربری جاسوسی کنید. شرکتهایی که از این قانون سرپیچی کنند یا مانند لاوابیت مجبور به تعطیلی میشوند و یا باید کانالی برای شنود حکومت باز کنند. سیگنال در آمریکا است و باید این قانون را رعایت کند.
همچنین سیگنال یک سرویس قابل خود-میزبانی (self-hostable) نیست. هیچ راهی برای راهاندازی سیگنال روی یک سرور شخصی وجود ندارد و این به این معنی است که تمام دادههای سیگنال در خاک آمریکا متمرکز است. اطلاعات کاربران سیگنال به راحتی برای حکومت سرو میشود.
شمارهٔ موبایل به عنوان شناسه
اگر قصد راهاندازی یک پلتفرم ایمن داشته باشید، چه چیزی بدترین راه برای شناسهٔ کاربری است؟ شمارهٔ تلفن.
شمارهٔ تلفن در تمام کشورها با مستقیماً با هویت صاحب شماره گره خورده است. در ایران، شمارهٔ تلفن همراه ما با نشانی محل سکونت و کد ملی همراه است. تصور کنید که با داشتن این سه مورد دیگر میتوان به چه اطلاعاتی دست یافت!
استفاده از سیگنال برای کسانی که میخواهند ناشناس باقی بمانند یا فقط از اینترنت استفاده میکنند، غیرممکن است.
همچنین سیگنال شمارهٔ تلفن کاربران را مخفی نمیکند. اگر در سیگنال عضو گروهی باشید، به سادگی توسط بقیهٔ اعضای گروه قابل شناسایی هستید.
ادعای متنباز
سیگنال ادعا میکند که متنباز است اما در واقع آنها در بروزرسانی کدهای منبع بسیار کند عمل میکنند. پیش از آخرین بروزرسانی کدها، سیگنال یک سال دست به کدهای آزاد نزده بود!
چه پیامرسانی خوب است؟
رمزگذاری سرتاسری
ارتباط بین دو نفر باید کاملاً رمزگذاری شده باشد تا شخص سومی توانایی شنود را نداشته باشد.
متنباز
کد منبع نرمافزار (هم سمت سرور و هم سمت کاربر) باید باز و در دسترس عموم باشد. این آزادی باعث میشود که کاربران بتوانند باگها را رفع کنند، ایرادات امنیتی را پیدا کنند و ویژگیهای جدید به نرمافزار بیافزایند.
خودمیزبانی
پیامرسان باید بتواند کاملاً توسط مردم و به طور شخصی اجرا شود. باید بتوان پیامرسان را روی سرور شخصی راهانداخت تا از کوتاه بودن دست شنودکننده اطمینان حاصل شود.
غیرمتمرکز
مانند ایمیل، پیامرسانها هم باید غیرمتمرکز باشند. کاربران سرویسهای ارائهدهندهٔ ایمیل (مثل پروتونمیل، یاهو یا جیمیل) میتوانند با هم ارتباط برقرار کنند. چرا این قابلیت در پیامرسانها نباشد؟
عدم نیاز به شناسههای قابل پیوند به هویت
شناسههایی مثل نام کامل، شمارهٔ تلفن و ایمیل تنها باید برای فرستنده و گیرنده آشکار باشد، نه سرور و نه هیچ واسطهٔ دیگری.
چند جایگزین خوب
جایگزینهایی که در لیست کوتاه زیر میآید، تمام ویژگیهای یک پیامرسان ایمن و خوب را دارند:
ماتریکس: ماتریکس یک پیامرسان ایمن، غیرمتمرکز، قابل خودمیزبانی و متنباز است که امکانات کافی برای ارتباط را در اختیار کاربران میگذارد. کلاینت اصلی ماتریکس، المنت است که به صورت آزاد و رایگان در دسترس قرار گرفته است.
XMPP
Briar: با بریار میتوان با استفاده از تور در اینترنت چت کرد یا اگر به یک شبکهٔ وایفای متصل هستید، میتوانید آفلاین و ایمن با مخاطب در ارتباط باشید.
Jitsi: و در آخر نرمافزار موردعلاقهٔ خودم جیتسی قرار دارد. جیستی جایگزین بسیار خوبی برای اسکایپ و زوم است. علاوه بر غیرمتمرکز بودن، آزاد بودن کد منبع و کیفیت بالا، برای استفاده از جیتسی، مثل اسکایپ نیاز به ثبتنام در این پلتفرم ندارید. کلاسهای نجوم و مکالمات تصویری خودم در جیتسی اجرا میشود و از استفاده از جیتسی بسیار لذت میبرم.
علاوه بر اینها میتوان از تلگرام استفاده کرد؛ ولی باید توجه داشت که تلگرام بسیاری از ویژگیهای یک پیامرسان خوب مثل رمزگذاری سرتاسری و آزادی کامل نرمافزاری را ندارد.
این نوشته از این مقاله به عاریت گرفته شده. برای اطلاعات جامعتر و بررسی تمام منابع، به متن اصلی رجوع کنید.
تا پیش از اختراع دوربین عکاسی، تجربیات و خاطرات از طریق گفتار، نوشتار و در معدود مواردی به صورت نقاشی ثبت و همرسانی میشد. در هر سه مورد برای ثبت سوژه لازم بود تا تجربهگر برای مدتی اگرچه کوتاه، سوژه یا شرایط را احساس کند. به عنوان نمونه، مسافران قدیمی اگر قصد داشتند تجربهٔ سفرشان را با دیگری در میان بگذارند، یا میتوانستند برای مخاطبشان به صورت کلامی تعریف کنند و یا همچون ناصرخسرو، مارکوپولو و دیگران، آن را به صورت مکتوب به ذهن مخاطب برسانند. به این منظور، مسافر میبایستی نخست با تمام عناصر محیط (مردم و طبیعت) آشنا شود و سپس دستبهکار ثبت لحظات شود. سفرنامهنویسان سنتی، به خوبی سفرهایشان را زیسته و احساس کردهاند؛ اما چنین حالتی به مسافران موبایل بهدست امروزی دست نمیدهد.
تقصیر را نمیتوان تنها به گردن دوربین انداخت. مسافران دوربینبهدست چند دهه پیش، اتفاقاً سفرشان را به خوبی تجربه میکردند و اگر با صحنهای چنان بکر و قیمتی روبهرو میشدند که ارزش ثبت داشت، ثبتش هم میکردند. در ثانی، تعداد این عکاس-مسافران چنین زیاد نبود.
این روزها احتمال ملاقات با کسی که از عمد گوشی موبایل نداشته باشد، از احتمال برنده شدن در لاتاری بسیار کمتر است (خوشبختانه من یکی از خوبهایش را میشناسم!). اکنون گوشیهای موبایل چنان امکاناتی نسبت به اسلافشان دارند که شاید یکی از کمرنگترین کاربردهایشان تماس تلفنی باشد. از بیست و دو سال پیش (۱۹۹۹ میلادی یا ۱۳۷۸ هجری خورشیدی) امکان جدیدی به گوشی موبایل اضافه شد: دوربین عکاسی. در آن روزها (و چند سال بعد از آن، تا جایی که من خاطرم هست.) رایجترین نوع دوربین عکاسی، دوربینهای آنالوگی بودند که عکاسی با آنها هم دشوارتر و هم هیجانانگیزتر بود. این موضوع که حافظهٔ دوربینهای آنالوگ در حد ذخیرهٔ چند عکس روی فیلم نگاتیو و خواندن این اطلاعات هم منوط به قرض دادن فیلم به تاریکخانه و چاپشان روی کاغذ بود، باعث میشد که عکاس در عکاسی صرفهجو باشد و تصاویر جفنگ ثبت نکند.
با حافظه و امکانات وسیع گوشی دوربیندار، عکسبرداری از زمین و زمان، به مرور تبدیل به عادت میشود. این عادت از این جهت که تجربهٔ محیط را از فرد میگیرد، عادتی ناپسند است. عکسبرداری بیفقه و افراطی از هر رویدادی به بهانهٔ ثبت خاطرات اتفاقاً لذت بودن در لحظه را میگیرد. برای این منظور فقط کافیست یکبار امتحان کنید و بدون موبایل به سفر بروید.
مدتهاست که سفرها و طبیعتگردیهای من بدون همراه (منظورم تلفن همراه است، قطعاً همراهان من بخش بزرگی از لذت سفر را بر عهده دارند!) است. بدون عکسبرداریهای افراطی و حواسپرتیهایی که گوشی موبایل عامل آنهاست، لذت سفر بسیار بیشتر است. به نظرم قدم زدن در تخت جمشید بسیار واقعیتر و لذتبخشتر از عکاسی قدم به قدم از آن و مرور عکسهای سفر از پشت نمایشگر سه رنگ است. تازه اگر تنها عکسبرداری باشد و بازی با اینستاگرام کنار گذاشته شود!
علاوه بر این، کاربرد امروزی دوربینها نه حتی ثبت مناظر که ثبت سلفی (یک عمل غیرضروری و در صورت افراط، خودپرستانه)، یادداشت، پز دادن در شبکههای اجتماعی (بخوانید ضد اجتماعی) و اشتراکگذاری ناخواسته و اغلب ندانستهٔ دادههای خصوصی با شرکتهای بزرگ فناوری شده است.
منظور من از این نوشته، نفی تمام و کمال استفاده از دوربینها نیست. عکاسان ماهر و کاربلد بسیاری هستند که از دوربینشان همان استفادهای را میبرند که خوشنویس از مرکب و دوات! عکاسی میتواند هنر فاخر و ارزشمندی باشد؛ ولی عکسبرداری افراطی، اگرچه مناظر زیبایی خلق کند را نمیتوان چندان هنرمندانه تصور کرد. البته این نظر شخصی من به عنوان فردی ناآشنا با فلسفهٔ هنر است. اگر با این حرفها مخالفید، باب گفتوگو همیشه در بخش نظرات باز است.
تصویر شاخص از بابک امین تفرشی (سمت راست) و دوستان خودم در درهٔ راگه
پ.ن: مدت کوتاهی پس از نگارش و انتشار این نوشته، به این ویدئو از دکتر سروش برخوردم. در این ویدئوی پنج دقیقهای، دکتر سروش از سفر میگوید و در جایی از آن با مسافران دوربینبهدست شوخی میکنند.
وسایل روشنایی که ما با آن خانهها و شهرهایمان را روشن میکنیم، یک منبع آلودگی بزرگ هستند. منبع آلودگی که کمتر با آن آشنا هستیم؛ آلودگی نوری
نوشتهٔ «نور هم آلوده میکند!» برای اولین بار در وبسایت میدان منتشر شد. تصویر شاخص از مصطفی یکرنگی
اختراع و تجاری شدن لامپ الکتریکی در دههٔ ۱۹۲۰، منجر به افزایش دامنهٔ ساعات فعالیت انسان شد. این افزایش دامنه نیز تأثیر مستقیمی بر توسعه صنعت و تکنولوژی گذاشت. رشد صنعت و تکنولوژی، از سوی دیگر باعث ایجاد عوارض جانبی بسیاری بر محیط زیست و سلامتی جانداران (از جمله خودِ انسان) شد. با وجود لامپهای الکتریکی ارزان، ما شروع به نورانی کردن شهرها و محیطهای مسکونی کردیم. این پرتو افشانیها، اگر چه باعث رونق شهرها و ایجاد حس امنیت شد، از سوی دیگر، هم بخش بزرگی از مصرف انرژی را به خود اختصاص داد و هم با نورانی کردن آسمان باعث ایجاد تأثیرات مخرب زیستمحیطی شد.
در سالهای اخیر، اطلاعرسانی درباره تغییرات اقلیمی و تأثیر فعالیتهای انسانی بر تخریب محیط زیست توجه مردم را به سبک زندگی مدرن جلب کرده است. من و شما سعی میکنیم کربن کمتری وارد جو کنیم، در راستای بهینهسازی مصرف انرژی، لامپهای رشتهای را با لامپهای کممصرف CFL و LED عوض میکنیم، از دریافت کیسهٔ پلاستیکی خودداری میکنیم و این در حالی است که تقریباً همهٔ ما از آلودگی نوری غافلیم! گونهای از آلودگی که برخلاف دیگر انواع آلودگی و اسراف، بسیار نادیده گرفته شده است.
آلودگی نوری چیست؟
ما با آلودگی هوا، آب و آلودگی صوتی آشناییم. هر کدام از این آلودگیها به ورود آلایندههایی به محیط اشاره دارد که مقدارشان در آن محیط به اندازهای زیاد است که باعث اختلال، آسیب یا ناراحتی برای موجودات زنده میشود. زمانی که مقدار نورهای مصنوعی در محیط بیش از حد یا مزاحم باشد؛ با آلودگی نوری مواجهیم. آلودگی نوری بر سلامت انسان، جانوران، گیاهان و آسمان شب تأثیر منفی میگذارد.
علاوه بر مضرات مستقیم آلودگی نوری بر محیط زیست، این آلودگی باعث هدر رفتن انرژی میشود. نور لامپهای الکتریکی در حالی بدون استفاده به آسمان تابانده میشود که برق مصرفی آن غالباً از سوزاندن سوختهای فسیلی تولید میشود. سوختهایی که از عوامل مؤثر بر بحران گرمایش جهانیاند.
تأثیرات آلودگی نوری
در سه میلیارد سال گذشته، حیات زمینی با ریتم و آهنگ منظم روز و شب هماهنگ شده بود. از حدود پنجاه سال پیش، این نظم توسط نورهای مصنوعی مختل شد. شهرهای ما با نور افشانی، الگوی روز و شب طبیعت را مختل کرده و تعادل شکننده طبیعت را به هم میزنند.
محیط زیست
زندگی گیاهان و جانوران وابسته به چرخهٔ منظم روز و شب است. رفتارهایی مانند تولید مثل، تغذیه، خواب و حفاظت در برابر گونههای مهاجم، به این چرخه بستگی دارد.
حیات شبانه. حیات جانوران شبانه به تاریکی وابسته است. بسیاری از شکارچیان، بعد از استراحت روزانه، شبها به شکار میپردازند و شکارها هم از تاریکی به عنوان پوشش استفاده میکنند. آسمان ابری نزدیک شهرها، اکنون صدها برابر نورانیتر از دویست سال پیش است. ما به تازگی متوجهٔ تأثیر شوم آلودگی نوری بر بومشناسی شبانه شدیم.
باتلاقها. خیرگی حاصل از نورهای مصنوعی حیات وحش باتلاقها و زمینهای مرطوب را هم تحتالشعاع قرار میدهد. قورباغهها و وزغها در تاریکی شب شروع به قورقور کردن میکنند. آنها این صداها را برای جفتیابی تولید میکنند. در نتیجه، آلودگی نوری باعث کاهش جمعیت این دوزیستان میشود.
تصویری از قسمت آخر مستند سیاره زمین، لاکپشتهای دریایی تازه متولد شدهای را نشان میدهد که تحت تأثیر نورهای مصنوعی به سمت خیابان کشیده شده و زیر چرخ ماشینها له میشوند!
لاکپشتهای دریایی. آلودگی نوری همچنین باعث میشود که لاکپشتهای دریایی تازه متولد شده، نور شهر را با مهتاب اشتباه بگیرند و به جای دریا به سمت خیابانها روانه شوند. سالانه میلیونها لاکپشت دریایی تنها در ایالت فلوریدا از این طریق به کام مرگ کشیده میشوند.
پرندگان مهاجر. مانند نوزادان لاکپشتهای دریایی، پرندگان مهاجر هم که از طریق نورماه جهتیابی میکنند؛ دچار گمراهی میشوند. سالانه میلیونها پرنده مهاجر به خاطر نورهای مصنوعی به سمت شهرها کشیده میشوند و با برجها و ساختمانهای بلند برخورد میکنند. این نورهای مرگآور همچنین باعث اختلال در زمانبندی آنها برای مهاجرت میشود. مهاجرت دیرهنگام یا زودهنگام نیز از سوی دیگر لانهسازی و غذایابی آنها را مختل میکند.
حشرات. و در نهایت داستان آشنا و شاعرانهٔ شمع و پروانه رخ میدهد. پروانهها (و سایر حشراتی جذب نور میشوند) عاشق نور شمع نیستند. اگر چه این استعاره شاعرانه زیبا به نظر میرسد؛ اما در واقع آنها به این دلیل جذب نور میشود چون نور آن منبع را با نور ماه اشتباه میگیرند. سیستم جهتیابی آنها به هم میریزد و به دام شمع یا لامپ میافتند. به دلیل فاصله زیاد ماه با زمین، زاویه تابش نور ماه با جابهجایی اندک این حشرات تغییر قابل ملاحظهای نمیکند؛ ولی نورهای مصنوعی به سرعت برای حشرات تغییر مکان میدهند و این باعث گیج شدن آنها نیز میشود. این اثر نورهای مصنوعی بر حشرات باعث مرگ آنها و کاهش جمعیتشان میشود. از سوی دیگر کاهش جمعیت حشرات مستقیماً بر گرده افشانی گیاهان و زندگی جانوران حشرهخوار تأثیر میگذارد.
اتلاف انرژی و هزینه
استفاده بیش از حد از نور یا نورافشانی در زمان یا مکانی که نیاز به نورپردازی ندارد؛ باعث هدر رفت انرژی میشود که نتایج منفی اقتصادی و زیستمحیطی دارد.
انجمن جهانی آسمانِ تاریک (IDA)، نهاد غیرانتفاعی است که با هدف مبارزه با آلودگی نوری تأسیس شده. بر اساس تخمینی از این انجمن، فقط در ایالات متحده، حداقل ۳۰٪ از نورهای فضای باز، بهخاطر نبود سرپوش مناسب هدر میرود. همین مقدار باعث هدر رفت حدود ۳/۳ میلیارد دلار و وارد کردن بیست و یک میلیون تُن کربن دیاکسید در سال میشود. برای خنثی کردن اثر این حجم از کربن باید سالانه ۸۷۵ میلیون اصله درخت کاشته شود!
امنیت و جنایت
دلیل علمی موجهی نداریم که از رابطهٔ نورپردازی و کاهش جرم و جنایت دفاع کند. نور فقط باعث میشود که احساس امنیت کنیم.
مطالعهای که نتایجش در سال ۲۰۱۵ در ژورنال تخصصی اپیدمیولوژی و سلامت جامعه منتشر شده بود؛ نشان داد که چراغهای خیابان از تصادفات و جرم و جنایت جلوگیری نمیکنند؛ بلکه فقط باعث افزایش هزینه میشوند. این محققان با مطالعهٔ دادههای پلیس راه و تصادفات جادهای ۶۲ فرمانداری محلی در انگلستان و ولز دریافتند که نورپردازی هیچ اثری ندارد. چه چراغها خاموش باشند، چه کمنور باشند و چه با LEDهای کممصرف جایگزین شده باشند.
تحقیقات اینچنینی پرتعداد هستند. به نظر من نور زیادی باعث نمایان شدن سوژه نیز میشود. علاوه بر این، تاریکی کار تبهکاران را سختتر میکند. فکر میکنم تاریکی باعث میشود آنها اشتباه کنند و از خود سرنخ به جای بگذارند. چارهٔ تاریکی استفاده از چراغقوه است!
سلامتی
ما انسانها نیز مانند بسیاری از جانداران دیگر تحت تأثیر چرخهٔ روز و شب زندگی میکنیم. با گسترش استفاده از نورهای مصنوعی، ما دیگر شبهای واقعاً تاریکی را تجربه نمیکنیم. آلودگی نوری احتمالاً تأثیرات بدی بر مشکلاتی نظیر اضافه وزن، اختلال خواب، افسردگی، دیابت، سرطان پستان و… دارد.
ملاتونین. ساعت زیستی بدن ما، مسؤلیت تنظیم دورهٔ خواب و بیداری ما را برعهده دارد. این ویژگی توسط ریتم شبانهروز تنظیم میشود. در حضور نورهای مصنوعی، این هماهنگی بهم میریزد.
بدن ما طی یک شبانهروز، هورمونی به اسم ملاتونین ترشح میکند. ملاتونین یک آنتیاکسیدان است. خوابآور است، سیستم ایمنی را تقویت میکند، کلسترول را کاهش میدهد و به عملکرد تیروئید، پانکراس، تخمدانها، بیضهها و غدد فوق کلیوی کمک میکند. این هورمون در تاریکی ترشح میشود.
نور آبی. قرارگیری در معرض نور آبی مضرات بهخصوصی دارد. متأسفانه بیشتر LEDها از جمله چراغهایی که برای روشن کردن فضای باز استفاده میشوند و نمایشگر کامپیوترها، تلویزیونها، گوشیها و دیگر وسایل الکترونیکی نور آبی فراوانی تولید میکنند.
انجمن پزشکی ایالات متحده در گزارشی توصیه میکند که از رنگهای با دمای ۳۰۰۰ کلوین یا پایینتر برای نورپردازی استفاده شود. هرچند توصیه میشود که شبها به صفحه نمایشگر وسایل الکترونیکی نگاه نکنید؛ اما اگر مجبور به استفاده از این وسایلید، بهتر است از نرمافزارهایی که نور آبی را فیلتر میکنند استفاده کنید. (مثلاً f.lux تقریباً از همه پلتفرمها پشتیبانی میکند. Red Moon برای اندروید و Red Shift برای لینوکس هم بسیار مناسب است.)
طبیعت آسمان شب
راه شیری برفراز وایومینگ در پارک ملی گرند تتون | عکس از بابک امین تفرشی
تماشای آسمان پرستارهٔ، یکی از لذتبخشترین تجربههایی است که میتوان تجربه کرد. در طول تاریخ، آسمان شب الهامبخش دانشمندان، هنرمندان، ادیبان، روحانیون و فلاسفه بوده است. با وجود آلودگی نوری، بسیاری از شهروندان نمیتوانند به تماشای آسمان شب بنشینند. تعدادی از مردم بالغ با دیدن راه شیری تعجب میکنند و آن را با ابر اشتباه میگیرند!
اخترشناسی یکی از قدیمیترین علوم بشری است و اثرات بسیاری بر فناوری، اقتصاد و جامعه دارد. وجود ابزارهایی مثل کامپیوترهای شخصی، موبایلها، ماهوارههای مخابراتی، سامانه موقعیتیاب جهانی (GPS)، صفحههای خورشیدی، MRI و… مدیون دانش اخترشناسی است. حال با وجود آلودگی نوری، تحقیقات ستارهشناسی با مشکل مواجه میشوند. متخصصان برای احداث یک رصدخانه باید مکانهایی در نظر بگیرند که صدها کیلومتر از شهرها فاصله دارد.
مبارزه با آلودگی نوری
مبارزه با آلودگی نوری ارزانتر و آسانتر از مبارزه با دیگر انواع آلودگی است. به نظرم مهمترین دلیل آلودگی نوری، عدم آگاهی است؛ پس برای مبارزه با آلودگی نوری، نخست باید آگاهیبخشی کرد. اگر دولتها برای کاهش آلودگی نوری اقدام کنند، بدون از دست رفتن امنیت مردم و زیبایی شهرها میتوانند از هزینهها و آسیبهای زیست محیطی بکاهند.
رنگهای گرم. برای نورپردازی باید از رنگهای گرم استفاده کرد. نور آبی باعث خستگی چشم و آلودگی نوری میشود.
محافظ. چراغهایی که در فضای باز نصب میشوند باید حتماً دارای یک محافظ باشند که از تابش نور به سمت آسمان جلوگیری کند.
حسگر حرکتی. استفاده از حسگرهای حرکتی باعث میشود که در صورت لزوم، جایی روشن یا تاریک باشد. اگر چه استفاده از این حسگرها در ابعاد کلان هزینهبر است؛ اما برای کاربران خانگی میتواند راه حل خوبی باشد.
خاموشی. لازم نیست چراغ روی حیاط یا جلوی مغازه، از شب تا صبح روشن باشد. همچنین لازم نیست هر خانهای دارای نورپردازی خارجی باشد.
درگیر شوید. با مردم و اطرافیانتان درباره آلودگی نوری صحبت کنید. سعی کنید مدیران را مجاب کنید تا برای کاهش آلودگی نوری کاری کنند. سعی کنید کاری آگاهیبخش انجام دهید و به مردم درباره آلودگی نوری هشدار دهید.
از چند ماه گذشته، توجه من دوباره به آلودگی نوری جلب شده. ماجرا از آنجا شروع شد که استاد نازنینی بنا را بر تدریس در نور کم گذاشت و درباره مضرات نور زیاد و آلودگی نوری گوشزد کرد.