پراکنده از خدمتی که می‌برند مرا

سربازی وحشت شمارهٔ یک پسران ایرانی است. فرایندی که طی آن پسران باید دو سال از عمر گران خود را صرف چیزی کنند که به آن «خدمت مقدس نظام وظیفه» کنند. از کاستی‌ها و ضررهای خدمت اجباری، زیاد گفته شده، پس در این نوشته، قصد من مرور این نقایص نیست؛ بلکه می‌خواهم کاملاً از تجربهٔ پیش رو بنویسم.

چیزهای زیادی راجع به سربازی آزاردهنده است؛ اما پیش از آن مایلم از دلگرمی‌ها بگویم. محیط خشن پادگان می‌تواند مفید باشد؛ نه به معنی کلیشهٔ «عوضش مرد می‌شوی» بلکه شاید به مثابهٔ یک نوع تجربه! من با جملهٔ «هر چیزی که تو را نکشد، قوی‌ترت می‌کند» شدیداً مخالفم. به نظرم زیادی ساده‌لوحانه به نظر می‌رسد. مگر نه این که بسیاری از موقعیت‌ها (مثل خدمت اجباری برای خیلی‌ها) نه‌تنها آدم را قوی‌تر نمی‌کند؛ بلکه هم باعث عقب افتادن می‌شود و هم ضعیف‌تر شدن. به هر حال این آش کشک خاله است و باید تحمل شود. آیا می‌شود این تهدید را به فرصت تبدیل کرد؟

تهدید شمارهٔ ۱: زمان تو مال ماست!

سربازی اجباری، برده‌داری است. برده‌ها آزاد نیستند. پس سرباز آزاد نیست. سرباز حتی آزادی انتخاب ساعت خوابش را هم ندارد! ساعت ۹ شب خاموشیست و ۴ صبح بیدارمان می‌کنند. این مسأله به اندازه‌ای که به نظر می‌رسد بد نیست. یکی از بهترین اوقات زندگی من زمانی بود که پیش از سپیده‌دم بیدار می‌شدم. سحرخیزی لذتبخش و مؤثر است.

تهدید شمارهٔ ۲: ماسماسک (گجت) الکترونیکی ممنوع است!

در واقع این یکی خودش فرصت است و نیازی به تبدیل آن به فرصت نیست. بعداً بیشتر از نقد تکنولوژی خواهم نوشت؛ اما فعلاً از این که چیزی حتی به اجبار من را از تکنولوژی‌هایی که (مثل تقریباً همهٔ مردم) به آن‌ها وابسته شده‌ایم جدا می‌کند، خوشحالم! زندگی بدون گوشی موبایل و اینترنت!

تهدید شمارهٔ ۳: زحمت، زحمت، زحمت

تمام این زحمت‌ها و سختی‌های سربازی شاید کاملاً بی‌فایده و مضر باشد. به هر حال کسی مثل من، با وجود ورزش منظمی که دارم، هیچ‌وقت مناسب دفاع از کشور نیست. ارتش حرفه‌ای باید از کشور دفاع کند. اما امیدوارم به زحمتش بیارزد و بعد از پایان خدمت اجباری حداقل قدرت بدنی بیشتر داشته باشم و کمی سختکوش‌تر شده باشم.

بقیهٔ دلگرمی‌ها

مؤثرترین نیرویی که می‌تواند قانون سربازی اجباری (بخوانید سرباری اجباری چون هر کدام از ما سربازان وظیفه، در واقع برای اقتصاد و امنیت کشور مضر هستیم!) را لغو کند، سازماندهی و نافرمانی مدنی است. اگر همهٔ سربازان وظیفه یا دستکم آن‌هایی که از وضعیت ناراضی هستند، از این قانون سرپیچی کنند چه می‌شود؟ سرباز کم می‌شود. نمی‌توانند همه را به زور وادار به اطاعت کنند. نمی‌شود خدمات اجتماعی را روی بخش بزرگ و مهمی از مردان جوان ببندند. آن وقت آن‌ها مجبور به تغییر فوری قانون می‌شوند. این کار عجیب و غریبی نیست، نافرمانی مدنی می‌تواند به عنوان یک تکنیک بسیار مؤثر عمل کند، همان‌طور که بوسیلهٔ گاندی منجر به استقلال هندوستان شد و توسط مارتین لوترکینگ در آمریکا برای الغای قوانین نژادپرستانه استفاده شد. کار سختی نیست، تنها نیاز به سازماندهی دارد.

صحبت از گاندی شد، به عقیدهٔ گاندی نباید با آدم بد همکاری کرد. مجریان و متولیان قانون سربازی اجباری کاری می‌کنند که عین شرارت است. این قانون برای کشور مضر و برای عدهٔ زیادی از جوانان رنج‌آور و ناعادلانه است. دومین مسألهٔ آزاردهنده در مورد خدمت اجباری این است که یا باید با آدم‌های بد همکاری کنم و به خدمت نظام بروم و یا باید قید آینده‌ام را بزنم. من گزینهٔ اول را انتخاب کردم و ناراحتم. تنها دلگرمی من، این است که نهاد خدمتم ارتش است و در ارتش شاید اندکی مفید واقع شوم.

اگر قانونی ناعادلانه بود، فرد نمی‌تواند از آن سرپیچی کند، بلکه وظیفه دارد از آن سرپیچی کند.

توماس جفرسون

آخرین دلگرمی من هم می‌تواند این باشد که ما به تجربه دریافتیم که آینده آن‌طور که پیش‌بینی می‌کنیم نیست یا به قول دوستی، «طبیعت اون جوری که ما می‌خوایم رفتار نمی‌کنه!» بسیار پیش می‌آید که اتفاقات خوب، اوقات بد را رقم می‌زنند و بدترین رویدادها در آخر تماماً منجر به خیر و صلاح می‌شود.

و السلام، نامه تمام

تصویر شاخص از مینی‌سریال تبصرهٔ ۲۲ (Catch-22)

برده‌ها فراموش و ارزان شدند!

در سال ۲۰۱۴، زمانی که داعش مناطق شمالی اقلیم کردستان عراق را تحت اشغال نمود؛ خبر به بردگی کشاندن زنان و کودکان در عصر جدید و قرن بیست و یکم شوکه‌کننده به نظر می‌رسید. اگرچه دو سه قرن از لغو برداری در جهان می‌گذرد؛ ولی برده‌داری نه‌تنها در عمل لغو نشده، بلکه اکنون بردگان با بهای بسیار کم‌تر و تعداد بیشتری خرید و فروش می‌رسند.

همچنان که در حال خواندن این نوشتار هستید، بیش از چهل میلیون نفر در سرتاسر جهان در بردگی به سر می‌برند. اردوگاه‌های کار اجباری در کرهٔ شمالی، میدان‌های جنگ عراق و سوریه، قایق‌های ماهیگیری تایلند، اسارت خانگی در هائیتی، کوره‌های آجرپزی هندوستان و روسپی‌خانه‌های جهان اول محل کار میلیون‌ها بردهٔ مدرن‌اند. تجارت برده، سالانه ۱۵۰ میلیارد دلار سود عاید قاچاقچیان می‌کند.

برده‌داری از هزاران سال پیش وجود دارد. منشأ برده‌داری را می‌توان این‌گونه بیان کرد که روزگاری که در نبردهای بین قبیله‌ای، افراد قبیله مغلوب کشته می‌شدند، نوع بشر هنوز برای جان یک انسان ارزشی قائل نبود. پس از مدت‌ها به ارزش جان آدمی پی بردیم و زندگی مغلوبان را در ازای کار و اسارت ابدیشان به آن‌ها بخشودیم. اما از دیدگاه اقتصادی، برده‌داری در جوامع شکارچی-خوراک‌جو به این دلیل نادر بود که برده‌داری نیازمند منابع اقتصادی اضافه و تمرکز بالای جمعیت بود. انقلاب کشاورزی که حدود ۱۱٫۰۰۰ سال پیش باعث یکجانشینی و کشاورز شدن انسان‌ها شد، اولین جرقه‌های برده‌داری را زد. پس از آن برده‌داری تبدیل به یکی از خصوصیات جوامع بشری شد و برای هزاران سال حتی اخلاقی دانسته می‌شد. ظهور و تقویت جنبش‌های ضدبرده‌داری به لغو برده‌داری در جهان انجامید و پس از آن دیگر چیز زیادی دربارهٔ برده‌داری به گوش عامه نرسید و این آغاز عصر پنهان برده‌داری یا برده‌داری مدرن بود.

«احدی را نباید در بردگی یا بندگی نگاه داشت و داد و ستد بردگان از هر نوع و به هر شکلی که باشد ممنوع است.»

مادهٔ ۴ اعلامیه جهانی حقوق بشر، ۱۹۴۸

انواع بردگی مدرن

امروزه مردم ممکن است به شیوه‌های مختلفی تبدیل به برده شوند. آن‌ها مجبور می‌شوند، مورد تهدید قرار می‌گیرند و گول می‌خورند تا به دام بردگی بیافتند. برده‌داری مدرن، بردگی جنسی، کار اجباری، اسارت در ازای بدهی، ازدواج اجباری، کار اجباری کودکان، سربازی کودکان و بردگی خانگی را شامل می‌شود.

بردگی جنسی. شایع‌ترین نوع بردگی در جوامع ثروتمند مانند آمریکا، اروپای غربی و خاورمیانه، بردگی جنسی است. اکثر بردگان جنسی، با وعدهٔ شغل‌هایی مثل مدلینگ، بازیگری و رقص فریب می‌خورند؛ اما در عوض مجبور به فاحشگی می‌شوند یا سر از خدمات اسکورت، روسپی‌خانه‌ها، سالن‌های ماساژ و لیست‌های آنلاین در می‌آورند. بی‌خانمان‌ها، فراری‌ها و اقلیت‌های جنسی قربانیان این نوع بردگی‌اند. حدود یک درصد از این بردگان را پسران و مردان تشکیل می‌دهند.

اسارت در ازای بدهی. اسارت در ازای بدهی که یک سنت رایج در هند است نیز تعداد زیادی برده را در خود جای داده است. اگرچه حکومت هند دهه‌هاست که نظام طبقاتی کاست‌ها را ملغی کرده؛ اما این سنن هنوز کاملاً فراموش نشده‌اند. بیشتر قربانیان این نوع بردگی، دالیت‌ها (یا اصطلاحاً نجس‌ها، پایین‌ترین طبقه از نظام طبقاتی پنجگانهٔ کاست در هندوستان) هستند. فرایند به بردگی کشاندن از این طریق، معمولاً با قرض شروع می‌شود. قرضی که ممکن است برای جبران بدهی یکی از اعضای خانواده، هزینه‌های درمانی و یا مخارج ازدواج از صاحب‌خانه یا صاحب‌کار گرفته شود. طلبکار نیز با اعمال زور بدهکار را مجبور به ترک خانه و کار اجباری می‌کند، به طوری که دستمزد حتی از مبلغ بدهی هم بیشتر شود.

کار اجباری. کار اجباری نوع دیگر بردگی مدرن است؛ درست مثل آنچه که در کتاب‌های تاریخ می‌بینیم. این نوع بردگان اسیر می‌شوند و در صورت تلاش برای فرار، مجازات در انتظار آن‌هاست. این بردگان از مزارع و کارخانه‌ها تا سالن‌های کاشت و مراقبت از ناخن به کار گرفته می‌شوند.

ازدواج اجباری. ازدواج اجباری زمانی است که فرد صرف نظر از سن، برخلاف میلش ازدواج می‌کند. حداقل پانزده میلیون نفر در جهان مجبور به ازدواج شده‌اند. ازدواج افراد زیر هجده سال نیز نوعی بردگی به حساب می‌آید. طبق تخمین یونیسف، حدود یازده درصد زنان جهان، قبل از رسیدن به پانزده سالگی ازدواج می‌کنند.

البته باید در نظر بگیریم که همهٔ ازدواج‌های زیر هجده سال، به‌خصوص موارد شانزده تا هجده سال شامل برده‌داری نیستند. درواقع رابطهٔ میان ازدواج کودکان و بردگی یا شبه‌بردگی ابهام‌آمیز است. به طور کلی اگر یک یا چند شرط زیر دربارهٔ ازدواجی صدق کند، آن یک رابطهٔ بردگی است:

  • اگر کودک واقعاً آزادانه یا با رضایت وارد رابطه نشده باشد.
  • اگر ازدواج کودک را تحت کنترل بیاورد یا به باعث ایجاد حس مالکیت بدهد؛ به‌خصوص اگر با زور و تهدید باعث شود تا او در خانه یا بیرون خانه مجبور به کار شود.
  • اگر کودک واقعاً نتواند جدا شود و به ازدواج خاتمه دهد. این مورد می‌تواند از او یک بردهٔ مادام‌العمر بسازد.

هزاران سال است که برده‌داری وجود دارد و امروزه تنها غیرقانونی شده. اکنون تعداد بردگان بیشتر از هر زمان دیگری است و با معیارهای اخلاقی و اجتماعی جهان مدرن، این حجم از بی‌عدالتی تأمل‌برانگیز شده. برده‌داری در همهٔ کشورها وجود دارد؛ ولی در کرهٔ شمالی، کنگو، تایلند، هند، سوریه و عراق شکل دیگری به خود گرفته. کرهٔ شمالی انواع و اقسام برده‌داری را در خود جای داده. زن‌ها به قیمت صد و پنجاه تا هزار و پانصد دلار برای ازدواج اجباری فروخته می‌شوند. هشتاد تا صدهزار زندانی در اردوگاه‌های کار اجباری، یا با حفاظت شدید در خارج از کره به کار گرفته شده‌اند و سالانه چیزی بین ۱/۲ تا ۲/۳ میلیارد دلار عاید رژیم کره می‌کنند. بسیاری از زنان و دخترانی که از کشور می‌گریزند نیز به دام قچاقچیان انسان می‌افتند. چرخ صنعت ماهیگیری در کشورهای بنگلادش، کامبوج، اندونزی، لائوس، میانمار، فیلیپین و ویتنام نیز با کار بردگان روی قایق می‌چرخد.

در ایران

طبق برآورد بنیاد آزادانه قدم بزن (Walk Free Foundation)، نهاد غیرانتفاعی علیه برده‌داری مدرن مبارزه می‌کند، در سال ۲۰۱۶ از هر هزار ایرانی ۱۶/۲ نفر در بردگی به‌سر می‌برند. با توجه به جمعیت ۷۹/۳ میلیون نفری ایران در سال ۲۰۱۶، تعداد بردگان مدرن در ایران به رقم یک میلیون و دویست و هشتاد و نه هزار نفر می‌رسید، که به نظر می‌رسد تا امروز افزایش معناداری یافته است. (اطلاعات بیشتری در فایل شاخص برده‌داری مدرن این بنیاد موجود است.)

مسألهٔ دیگری که در مورد بردگی مدرن در ایران مورد بحث است، خدمت نظام وظیفه یا سربازی اجباری است که بر خلاف خواست فرد و قانون اساسی ایران (اصل ۴۳) مردان را مجبور به خدمت می‌کنند. خدمت سربازی در ایران تأثیر بسیار مخربی بر آینده و روان جوانان دارد و این در حالی است که سربازی اجباری در اکثر کشورها یا الغا شده، یا در حال برچیده شدن است دارد.

تکنولوژی و بردگی

برخلاف باور عامه که تکنولوژی می‌تواند می‌تواند مثل «عصای جادو» مشکلات را حل کند، این نظر که تکنولوژی مسبب یا تشدید کننده بسیاری از مشکلات است اعتبار بسیاری دارد. توسعهٔ تکنولوژی رابطهٔ عمیقی با تاریخ برده‌داری دارد. بردگان در طول تاریخ نیروی مؤثری در جهت پیشرفت تکنولوژیک بوده‌اند. کار بردگان چه در زمان باستان و چه در صنایع تکنولوژیکِ کوچک و بزرگ امروز، نقش انکار ناپذیری دارد. از سوی دیگر بردگان ناخواسته نظامی را به پیش می‌برند که منجر به بردگی مردم بیشتری می‌شود؛ مثلاً بردگانی را در نظر بگیرید که مستقیم و غیرمستقیم در کارگاه‌های ساخت کشتی در اروپای پیش از الغای برده‌داری کار می‌کردند. نیروی بازوی این مردم کشتی‌هایی می‌ساخت که به آفریقا می‌رفتند تا مردم بیشتری را به بردگی کشانده و وارد صنعت کنند. از طرف دیگر به وضوح هر چه صنعت و تکنولوژی بزرگ‌تر و پیشرفته‌تر شود، نیاز به نیروی کار ارزان نیز افزایش می‌یابد و این بدین معناست که تعداد مردم بیشتری به بردگی کشانده می‌شوند. این‌گونه به نظر می‌رسد که تکنولوژی از ما برای تغذیه خودش استفاده می‌کند.

مصرف‌گرایی تکنولوژیک از یک سو به محیط زیست آسیب می‌زند و از سوی دیگر بردگی مدرن را تغذیه می‌کند. همهٔ ما از ابزارهای هوشمندی استفاده می‌کنیم که برای ساختشان از بردگی هزاران نفر سود جسته شده. جمهوری دموکراتیک کنگو دارای منابع عظیمی از طلا، الماس، کبالت، تالتانوم و کلتان است. بیشتر این مواد برای ساخت گوشی‌های هوشمند و کامپیوترها ضروری‌اند و در جایی مثل کنگو که قانون حکمفرما نیست، بردگان بار استخراج از معادن را به دوش می‌کشند و سود حاصل از آن به جیب برده‌داران و صاحبان صنایع می‌رود. اکنون جا دارد از غول‌های تکنولوژی مثل اپل و آمازون هم یاد کنیم. خط تولید آیفون در چین که ۴۰۰٫۰۰۰ کارگر چینی آن را می‌گردانند، از بدو ورود آیفون به بازار خبرساز بوده. کارگران در کارخانه‌های فاکس‌کان (شرکت تولید کنندهٔ آیفون و دیگر محصولات الکترونیک در چین) بارها به‌خاطر شرایط بد کار و دستمزد پایین خودکشی کردند. شرایط کار در شرکت آمازون هم منتقدان زیادی را برانگیخته.

آنچه که به برده‌داران برای جنایت انگیزه می‌دهد، حرص و طمع است. چگونه می‌توان بر این خصوصیت انسان‌ها لگام زد؟ آیا می‌توان به نظام اجتماعی و مهندسی ایدئالی دست یافت که برده‌داری را در عمل لغو کند؟ انگیزه‌های برده‌داری در عصر مدرن بسیار خبیثانه‌تر از گذشته شده است.

تورهایی که فاکس‌کان برای جلوگیری از خودکشی کارگران در کارخانه‌هایش نصب کرده.

اگر از واتساپ فرار می‌کنید؛ به سیگنال پناهنده نشوید!

واتساپ پرمخاطب‌ترین و یکی از خبیث‌ترین نرم‌افزارهای پیام‌رسان (یا در اصل جاسوس) دنیا است. از روزی که این پلتفرم توسط فیسبوک خریداری شد، موج نگرانی در مورد نقض حریم شخصی کاربران این پیام‌رسان به اوج رسید. واتساپ متن‌بسته، انحصاری و ناامن است. علاوه بر آن بسیاری از ویژگی‌های واتساپ از رقیبانی مثل تلگرام کپی‌برداری شده است، در نتیجه استفاده از واتساپ غیراخلاقی است چرا که استفاده از سرویس‌هایی که توسط افراد شرور ارائه می‌شود، باعث تشویق و ترغیب آن‌ها به انجام شرارت‌های بیشتر می‌شود.

پس از افشاگری‌های ادوارد اسنودن در سال ۲۰۱۳ (۱۳۹۲ ه.خ) یافتن یک سرویس پیامرسان ایمن برای فعالین و مردمی ارزش حریم شخصیشان را می‌دانستند، تبدیل به ضرورت شد. دولت‌های ایالات متحده، کانادا، بریتانیا، استرالیا و نیوزلند (فایو آیز) با همکاری غول‌های تکنولوژی آمریکایی مثل فیسبوک، گوگل، اپل و مایکروسافت، بدون هیچ اجازه‌ای از کاربران، ایمیل‌ها و سایر اطلاعاتشان را می‌دزدند (در اکثر مواقع، خود ما این اطلاعات را به آن‌ها تقدیم می‌کنیم!) و به این دولت‌ها می‌فروشند.

سیگنال

اولین جایگزین ایمن واتساپ (و دوستانش) نرم‌افزاری متن‌باز با قابلیت رمزگذاری سرتاسر (End-to-end encryption) به نام سیگنال بود. سیگنال به خاطر امکانات کم‌نظیری مثل چت گروهی، تماس صوتی و تصویری، پیوست فایل‌ها، پاسخ به پیام‌ها و… در مدت کوتاهی تبدیل به ستارهٔ پیامرسان‌ها شد. علاوه بر این، سیگنال توسط فعالان، روزنامه‌نگاران و سیاستمداران مورد استفادهٔ گسترده قرار گرفت و نیز حامیان حریم شخصی چون ادوارد اسنودن و بروس اشنایدر توصیه شده.

پس از آنکه واتساپ در بهمن‌ماه سال نود و نه اعلام کرد که داده‌های کاربران را با کمپانی مادر خود، فیسبوک به اشتراک می‌گذارد؛ بار دیگر موج مهاجرت از واتساپ به سمت سیگنال به راه افتاد. این‌بار سیگنال در بیش از هفتاد کشور در فهرست بیشترین دانلود قرار گرفت.

ایراد سیگنال از کجاست؟

سیگنال چنان نیست که می‌نماید! حکومت ایالات متحده صاحب اصلی سیگنال است. سیگنال متمرکز است و در خاک یکی از بزرگترین مبصران دنیا، ایالات متحده قرار دارد و از شماره تلفن بعنوان شناسه استفاده می‌کند. سیگنال بر خلاف ادعایش، چندان هم متن‌باز نیست. این ایرادات سیگنال است که در این نوشتار به تفضیل به آن‌ها پرداخته می‌شود.

منابع مالی از سیا

شاید عنوان این بخش از نوشته، شما را به یاد علی اکبر رائفی‌پور بیاندازد؛ اما شواهد و مدارک کافی وجود دارد که نشان می‌دهد سازمان سیا از سیگنال حمایت مالی می‌کند.

بر اساس این مقاله از یاشا لاوین، شرکت اپن ویسپر سیستمز (Open Whisper Systems) (نام پیشین تیم توسعه‌دهندهٔ سیگنال) توسط اپن تکنولوژی فاند (Open Technology Fund) بنیانگذاری شده است. اپن تکنولوژی فاند هم علناً یکی از زیرمجموعه‌های آراف‌ای (Radio Free Asia) است. آراف‌ای یک مؤسسهٔ آمریکایی است که هدف اصلی آن (در کنار Radio Free Europe و Free Cuba Radio) براندازی دولت‌های آسیایی است که زیر بار سیاست‌های خارجی ایالات متحده نمی‌روند.

سیگنال با بودجهٔ دولتی کار می‌کند که بیشترین هزینه را برای نظارت بر شهروندان می‌پردازد. بدیهی است که سیگنال برای آن‌ها سودی دارد.

متمرکز در خاک مبصر

طبق یک قانون جالب در آمریکا، برای شرکت‌هایی که در خاک این کشور قرار دارند وجود دارد: این خلاف قانون است که به گوش کاربران برسانید که دولت ایالات متحده از شرکت شما خواسته تا از طرف آن‌ها از کاربری جاسوسی کنید. شرکت‌هایی که از این قانون سرپیچی کنند یا مانند لاوابیت مجبور به تعطیلی می‌شوند و یا باید کانالی برای شنود حکومت باز کنند. سیگنال در آمریکا است و باید این قانون را رعایت کند.

همچنین سیگنال یک سرویس قابل خود-میزبانی (self-hostable) نیست. هیچ راهی برای راه‌اندازی سیگنال روی یک سرور شخصی وجود ندارد و این به این معنی است که تمام داده‌های سیگنال در خاک آمریکا متمرکز است. اطلاعات کاربران سیگنال به راحتی برای حکومت سرو می‌شود.

شمارهٔ موبایل به عنوان شناسه

اگر قصد راه‌اندازی یک پلتفرم ایمن داشته باشید، چه چیزی بدترین راه برای شناسهٔ کاربری است؟ شمارهٔ تلفن.

شمارهٔ تلفن در تمام کشورها با مستقیماً با هویت صاحب شماره گره خورده است. در ایران، شمارهٔ تلفن همراه ما با نشانی محل سکونت و کد ملی همراه است. تصور کنید که با داشتن این سه مورد دیگر می‌توان به چه اطلاعاتی دست یافت!

استفاده از سیگنال برای کسانی که می‌خواهند ناشناس باقی بمانند یا فقط از اینترنت استفاده می‌کنند، غیرممکن است.

همچنین سیگنال شمارهٔ تلفن کاربران را مخفی نمی‌کند. اگر در سیگنال عضو گروهی باشید، به سادگی توسط بقیهٔ اعضای گروه قابل شناسایی هستید.

ادعای متن‌باز

سیگنال ادعا می‌کند که متن‌باز است اما در واقع آن‌ها در بروزرسانی کدهای منبع بسیار کند عمل می‌کنند. پیش از آخرین بروزرسانی کدها، سیگنال یک سال دست به کدهای آزاد نزده بود!

چه پیام‌رسانی خوب است؟

رمزگذاری سرتاسری

ارتباط بین دو نفر باید کاملاً رمزگذاری شده باشد تا شخص سومی توانایی شنود را نداشته باشد.

متن‌باز

کد منبع نرم‌افزار (هم سمت سرور و هم سمت کاربر) باید باز و در دسترس عموم باشد. این آزادی باعث می‌شود که کاربران بتوانند باگ‌ها را رفع کنند، ایرادات امنیتی را پیدا کنند و ویژگی‌های جدید به نرم‌افزار بیافزایند.

خودمیزبانی

پیامرسان باید بتواند کاملاً توسط مردم و به طور شخصی اجرا شود. باید بتوان پیامرسان را روی سرور شخصی راه‌انداخت تا از کوتاه بودن دست شنودکننده اطمینان حاصل شود.

غیرمتمرکز

مانند ایمیل، پیامرسان‌ها هم باید غیرمتمرکز باشند. کاربران سرویس‌های ارائه‌دهندهٔ ایمیل (مثل پروتون‌میل، یاهو یا جیمیل) می‌توانند با هم ارتباط برقرار کنند. چرا این قابلیت در پیام‌رسان‌ها نباشد؟

عدم نیاز به شناسه‌های قابل پیوند به هویت

شناسه‌هایی مثل نام کامل، شمارهٔ تلفن و ایمیل تنها باید برای فرستنده و گیرنده آشکار باشد، نه سرور و نه هیچ واسطهٔ دیگری.

چند جایگزین خوب

جایگزین‌هایی که در لیست کوتاه زیر می‌آید، تمام ویژگی‌های یک پیام‌رسان ایمن و خوب را دارند:

  • ماتریکس: ماتریکس یک پیام‌رسان ایمن، غیرمتمرکز، قابل خودمیزبانی و متن‌باز است که امکانات کافی برای ارتباط را در اختیار کاربران می‌گذارد. کلاینت اصلی ماتریکس، المنت است که به صورت آزاد و رایگان در دسترس قرار گرفته است.
  • XMPP
  • Briar: با بریار می‌توان با استفاده از تور در اینترنت چت کرد یا اگر به یک شبکهٔ وای‌فای متصل هستید، می‌توانید آفلاین و ایمن با مخاطب در ارتباط باشید.
  • Jitsi: و در آخر نرم‌افزار موردعلاقهٔ خودم جیتسی قرار دارد. جیستی جایگزین بسیار خوبی برای اسکایپ و زوم است. علاوه بر غیرمتمرکز بودن، آزاد بودن کد منبع و کیفیت بالا، برای استفاده از جیتسی، مثل اسکایپ نیاز به ثبت‌نام در این پلتفرم ندارید. کلاس‌های نجوم و مکالمات تصویری خودم در جیتسی اجرا می‌شود و از استفاده از جیتسی بسیار لذت می‌برم.

علاوه بر این‌ها می‌توان از تلگرام استفاده کرد؛ ولی باید توجه داشت که تلگرام بسیاری از ویژگی‌های یک پیام‌رسان خوب مثل رمزگذاری سرتاسری و آزادی کامل نرم‌افزاری را ندارد.

این نوشته از این مقاله به عاریت گرفته شده. برای اطلاعات جامع‌تر و بررسی تمام منابع، به متن اصلی رجوع کنید.

عکاسی به جای سفر

تا پیش از اختراع دوربین عکاسی، تجربیات و خاطرات از طریق گفتار، نوشتار و در معدود مواردی به صورت نقاشی ثبت و همرسانی می‌شد. در هر سه مورد برای ثبت سوژه لازم بود تا تجربه‌گر برای مدتی اگرچه کوتاه، سوژه یا شرایط را احساس کند. به عنوان نمونه، مسافران قدیمی اگر قصد داشتند تجربهٔ سفرشان را با دیگری در میان بگذارند، یا می‌توانستند برای مخاطبشان به صورت کلامی تعریف کنند و یا همچون ناصرخسرو، مارکوپولو و دیگران، آن را به صورت مکتوب به ذهن مخاطب برسانند. به این منظور، مسافر می‌بایستی نخست با تمام عناصر محیط (مردم و طبیعت) آشنا شود و سپس دست‌به‌کار ثبت لحظات شود. سفرنامه‌نویسان سنتی، به خوبی سفرهایشان را زیسته و احساس کرده‌اند؛ اما چنین حالتی به مسافران موبایل به‌دست امروزی دست نمی‌دهد.

تقصیر را نمی‌توان تنها به گردن دوربین انداخت. مسافران دوربین‌به‌دست چند دهه پیش، اتفاقاً سفرشان را به خوبی تجربه می‌کردند و اگر با صحنه‌ای چنان بکر و قیمتی روبه‌رو می‌شدند که ارزش ثبت داشت، ثبتش هم می‌کردند. در ثانی، تعداد این عکاس-مسافران چنین زیاد نبود.

این روزها احتمال ملاقات با کسی که از عمد گوشی موبایل نداشته باشد، از احتمال برنده شدن در لاتاری بسیار کم‌تر است (خوشبختانه من یکی از خوب‌هایش را می‌شناسم!). اکنون گوشی‌های موبایل چنان امکاناتی نسبت به اسلافشان دارند که شاید یکی از کم‌رنگ‌ترین کاربردهایشان تماس تلفنی باشد. از بیست و دو سال پیش (۱۹۹۹ میلادی یا ۱۳۷۸ هجری خورشیدی) امکان جدیدی به گوشی موبایل اضافه شد: دوربین عکاسی. در آن روزها (و چند سال بعد از آن، تا جایی که من خاطرم هست.) رایج‌ترین نوع دوربین عکاسی، دوربین‌های آنالوگی بودند که عکاسی با آن‌ها هم دشوارتر و هم هیجان‌انگیزتر بود. این موضوع که حافظهٔ دوربین‌های آنالوگ در حد ذخیرهٔ چند عکس روی فیلم نگاتیو و خواندن این اطلاعات هم منوط به قرض دادن فیلم به تاریکخانه و چاپشان روی کاغذ بود، باعث می‌شد که عکاس در عکاسی صرفه‌جو باشد و تصاویر جفنگ ثبت نکند.

با حافظه و امکانات وسیع گوشی دوربین‌دار، عکسبرداری از زمین و زمان، به مرور تبدیل به عادت می‌شود. این عادت از این جهت که تجربهٔ محیط را از فرد می‌گیرد، عادتی ناپسند است. عکسبرداری بی‌فقه و افراطی از هر رویدادی به بهانهٔ ثبت خاطرات اتفاقاً لذت بودن در لحظه را می‌گیرد. برای این منظور فقط کافیست یک‌بار امتحان کنید و بدون موبایل به سفر بروید.

مدت‌هاست که سفرها و طبیعت‌گردی‌های من بدون همراه (منظورم تلفن همراه است، قطعاً همراهان من بخش بزرگی از لذت سفر را بر عهده دارند!) است. بدون عکسبرداری‌های افراطی و حواسپرتی‌هایی که گوشی موبایل عامل آن‌هاست، لذت سفر بسیار بیشتر است. به نظرم قدم زدن در تخت جمشید بسیار واقعی‌تر و لذت‌بخش‌تر از عکاسی قدم به قدم از آن و مرور عکس‌های سفر از پشت نمایشگر سه رنگ است. تازه اگر تنها عکس‌برداری باشد و بازی با اینستاگرام کنار گذاشته شود!

علاوه بر این، کاربرد امروزی دوربین‌ها نه حتی ثبت مناظر که ثبت سلفی (یک عمل غیرضروری و در صورت افراط، خودپرستانه)، یادداشت، پز دادن در شبکه‌های اجتماعی (بخوانید ضد اجتماعی) و اشتراک‌گذاری ناخواسته و اغلب ندانستهٔ داده‌های خصوصی با شرکت‌های بزرگ فناوری شده است.

منظور من از این نوشته، نفی تمام و کمال استفاده از دوربین‌ها نیست. عکاسان ماهر و کاربلد بسیاری هستند که از دوربینشان همان استفاده‌ای را می‌برند که خوشنویس از مرکب و دوات! عکاسی می‌تواند هنر فاخر و ارزشمندی باشد؛ ولی عکسبرداری افراطی، اگرچه مناظر زیبایی خلق کند را نمی‌توان چندان هنرمندانه تصور کرد. البته این نظر شخصی من به عنوان فردی ناآشنا با فلسفهٔ هنر است. اگر با این حرف‌ها مخالفید، باب گفتوگو همیشه در بخش نظرات باز است.

تصویر شاخص از بابک امین تفرشی (سمت راست) و دوستان خودم در درهٔ راگه

پ.ن: مدت کوتاهی پس از نگارش و انتشار این نوشته، به این ویدئو از دکتر سروش برخوردم. در این ویدئوی پنج دقیقه‌ای، دکتر سروش از سفر می‌گوید و در جایی از آن با مسافران دوربین‌به‌دست شوخی می‌کنند.